آزاده
آرزوهای بزرگ زنی که احساسش را باید برای تلفن همراهش تعریف کند
آزاده
دلتنگی هایم از سقف آروزهایم بیشتر شد ، یادم رفت قد بکشم ....
آزاده
حرف که می زنی نمناک می شم ، تلخی ات ، روی قهوه اسپرسو را کم می کند...
آزاده
بی هوا می خوری زمین ... کوچه بن بست است ... چه احمقانه است... سقوط بی دلیل ...
آزاده
یادتونه ! این دفتر با ورق های سفید دورشو خودمون خط می کشیدیم....
آزاده
کیا خودشونو دوست دارن لایک کنن ببینم چند نفریم ...
آزاده
ماهی قرمز توی تنگ بلور ، حسرت ماهی توی حوض را می خورد ... بیچاره دریا که ندیده است ...
آزاده
یکی بیاید ، گرد شادی را ، بر ردیف های شخم خورده ی پیشانیم ، بکارد ، شاید ، فردا ، به لبخند ثمر دهد ..
آزاده
بد ترین چیز تو زندگی آدم یه روز خوبه ... که فقط انتظارات رو میبره بالا ...
آزاده
بیایید جسم مرده ، قدمت گرفته ام را مرمت کنید ...
آزاده
نمیدونم امشب با این اعصبانیتم چیکار کنم .... اصلا نمی دونم اعصبی ام .. دلتنگم ... تکلیفم با خودم مشخص نیست چیکار کنم ... به کسی ام اعتقاد ندارم در چنین حالی خودمو آویزون اون کنم....
آزاده
درد دارد از چیزی فرار کنی ، که نیاز داری به خودش پناه ببری ....
آزاده
تا مردن دقایقی بیش نیست .....