مُشتبااا ..
زن و شوهر جوانی سوار برموتورسیکلت در دل شب می راندند. آنها از صمیم قلب یکدیگر را دوست داشتند. زن جوان: “یواشتر برو من می ترسم” مرد جوان: نه، اینجوری خیلی بهتره! زن جوان: “خواهش می کنم، من خیلی میترسم.” مردجوان: “خوب، اما اول باید بگی دوستم داری!” زن جوان: “دوستت دارم، حالا میشه یواشتر برونی؟” مرد جوان: “مرا محکم بگیر” زن جوان: “خوب، حالا میشه یواشتر؟” مرد جوان: “باشه، به شرط این که کلاه کاسکت مرا برداری و روی سرت بذاری، آخه نمی تونم راحت برونم، اذیتم می کنه.” روز بعد روزنامه ها نوشتند برخورد یک موتورسیکلت با ساختمانی حادثه آفرید. در این سانحه که بدلیل بریدن ترمز موتور سیکلت رخ داد، یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری در گذشت. مرد از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود پس بدون این که زن را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت خود را بر سر او گذاشت و خواست برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند و این است عشق واقعی!
مُشتبااا ..
خدایا هیچ پدری رو شرمنده بچه اش نکن ...!!
مُشتبااا ..
عشق یعنی طوری نگاش کنی انگار تنها آدم دنیاست... ♥
مُشتبااا ..
با اون شدتی که مامان بزرگم تو ماشین من آیت الکرسی میخونــــــه ؛ عبدالباسط تو ختم باباش اونجوری قرآن نخونده ....
مُشتبااا ..
اینقدر بدم میاد از اینا که پروفایل دخترونه میسازن و از دخترا شماره میگیرن ! بیشرف ! مرد باش و مثل آدم برو جلو شماره بگیر ....

14 سال و 1 ماه و 16 روز و 14 ساعت و 47 دقيقه قبل