مُشتبااا ..
از من استفاده کن ! حتی سوء استفاده ، ... اما مرا بلاتکليف نگذار و گذر نکن...
مُشتبااا ..
روزي فرا خواهد رسيد كه حيوانات براي توهين به همديگر خواهند گفت : انسان
مُشتبااا ..
گفت بنویس !گفتم با چه بنویسم ؟ قلم ندارم !گفت با استخوانت بنویس !گفتم مركب ندارم با چه بنویسم ؟گفت با خونت بنویس !... گفتم ورق ندارم بر روی چه بنویسم ؟گفت بر روی قلبت بنویس !گفتم چه بنویسم ؟گفت بنویس دوستت دارم ...
مُشتبااا ..
همه چیز آماده رفتن است جز دلم... آن را كه پس بدهی می بینی كه سالهاست كه رفته ام...
مُشتبااا ..
انقدر ارزوهايم را به گور بردم كه ديگه جايي براي جسدم نيست!
مُشتبااا ..
اگر زمان به عقب برمیگشت ، قطعا ، موقع ِ آشنایی به جای ِ لبخند ، ترورت میکردم...!
مُشتبااا ..
فقط چند قدم ، مانده بود برسم به تو . . . اگر این خواب ادامه داشت !
مُشتبااا ..
نیازی به ابر نیست ! برای اینکه خیس باران بشوی ، فقط کا[!]ت کمی درهوای من قدم بزنی ...
مُشتبااا ..
اگر می خواهی مرا ببينی پلكهايت را روی هم بگذار و چشمهايت را ببند... من همان كسی هستم كه هيچ وقت مرا نديدی !
مُشتبااا ..
یه بیماریه مادر زادیه لا علاج دارم : . . . . . . . "هر کی رو میبینم فکر میکنم آدمه"