ᾋṨἬἝƓἬ
می گیرند ... می گیرند ... واژه ها را از من می گیرند...... چشمانت را می گویم!
ᾋṨἬἝƓἬ
بـــه شـــوق دیــــدارت .. چـــه آب و جـــارویی راه انـــداخــتــه انـــد ! چــشـــمـــهـــا و مــــژه هــــایـــم ...
ᾋṨἬἝƓἬ
چو تخته پاره بر موج رها رها رها من . . .
ᾋṨἬἝƓἬ
عشق در دل ماند......... و یار از دست رفت....!!!!
ᾋṨἬἝƓἬ
مثلِ خاطرهی یک بار سفر به شمال برای یک خانواده فقیر تو همیشه در یادِ منی ...
ᾋṨἬἝƓἬ
یاغی شده دلم ...هی هات... هی هات ...فقط تو رو میخواد.......
ᾋṨἬἝƓἬ
اگر درد داری... تحمل کن... روی هم که تلنبار شد... دیگر نمیفهمی کدام درد از کجاس...! کم کم خودش بی حس میشود...!