ᾋṨἬἝƓἬ
خاطره هارا..
رشوه میدهم به روزهایم تااز بی توبودن صدایشان در نیاید...!
ᾋṨἬἝƓἬ
مــــنم و گیرو دار یک حســــــــرت که به آن < عشق >می گویند
ᾋṨἬἝƓἬ
ســــــخـــــتــــ می آیی . . . آســـــان مـــــیـــروی. . . مثـــــل نـــــفــــس هـــــــام . . .
ᾋṨἬἝƓἬ
طوری خاطره بسازیـد که بعد از شما هم بتواند زندگی کند . . . !
ᾋṨἬἝƓἬ
از هــیــاهــوی واژه هـــا خــســتــه ام مـــــن ســـکـــوتـــم را از اوراق ســپــیــد آمــوخـتــه ام......................
ᾋṨἬἝƓἬ
برای بدست آوردنت نمی جنگم به تکدی قلبت هم نمی آیم ... دوستت دارم ؛ فارغ از داشتنت ...
ᾋṨἬἝƓἬ
دست وپایی می توان زد بند اگربردست وپاست........ وای بر جان گرفتاری که بندش در دلست
ᾋṨἬἝƓἬ
یکرنگ تر از تخم مرغ رنگی نیست.... آن هم که شکستم دو رنگش دیدم ):
ᾋṨἬἝƓἬ
نا له پنداشت که در سینه ی ما جا تنگ است .........رفت و برگشت سراسیمه که دنیا تنگ است
ᾋṨἬἝƓἬ
همه رفتند از این خانه ولی غصه نرفت ، این یار قدیمی چه وفایــی دارد ...