...
تو این زمونه ...........کسایی برد میکنن که ........یه روز وسط یه بیابون دلشون رو زنده زنده چال کنن ...............و بقیه عمرشونو مث گرگ زندگی کنن.
...
غمگینم همانندِ...... مرد هزار چهره که میگفت:........ " نمی دونم چرا تو زندگیم هِـی نمیشه"...!!
...
مادر گفته بود رقص حرام است؛......... نیاموختم....... اما حالا هرشب با وُدکا و خیالِ تو میرقصم. ...........ببین چه حرام در حرامی ساختهای از من!
...
تنها رازِ منی .............تو را .........به خدا هم........... فاش نمیکنم!
...
یا دنیا و آدماش انقدر بد شدن ... که سخت می شه به کسی اعتماد کرد ... یا من دارم پارانوئیدی میشم!!
...
گاهی ... باید قناری شد و ... بیقفس، مُرد.
...
ما ... تفننی ... درد میکشیم !
...
آروم بگیــــر دُنیا .... چـِقد خستــه ای ...
...
آه ... آدم ها بي آنكه بخواهند و بدانند ... ما را ياد همديگر مي اندازند . .... چه مهرباني غريبي !
...
آشتي كردن ، ... بخشيدن ، ... چه واژه هاي رياكارانه اي . ... آدم بايد فراموش كند ، ... همين .
...
مثل دکمه ای تیره ... که موقت دوخته باشند روی پیرهنی روشن .... تسلیم رفتن ام