...
ضربهي شمشير را با سپر جواب بدهيد؛....ب گذاريد دشمن تا ميتواند به سپرتان بکوبد....… تا عصباني شود....… خسته شود….... سکته کند….... بميرد
...
بزرگترین نعمت اینه که ...........اگه کسی پشت سرت حرف زد ..............رفیقات با پشت دست بزنن تو دهنش !
...
انقدر منفی شده ام که... کم آورده ام... دبیر ریاضی راست میگفت... منفی زیر صفر بود... کم بود... سرد بود... کار دستم داد!!!!!
...
من اتفاقی بودم ... که افتاد و شکست ...
...
وقتی خواب ... برای ِ فرار از بیداری باشد ... تمام شده ای ..
...
تنهائی ِ آدم هایی مثل ِ من ........... مثل ِ گدائی ته ِ یک کوچه ی ِ بُن بست ................. فقط اسم بدنامی دارد ...
...
روزی می آید ... گدایان ِ این شهر خواهند گفت : برادر ... یک بوس لطفا ... ، خواهر ... یک بغل لطفا ...
...
فیلمها رو از روی زندگی می سازند.......... اما نمیدونم چرا همیشه میگیم: ............."کاش زندگی مثل تو فیلمها بود " !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
...
ترکه میره جنگ میشه فرمانده ........داداشش شهید میشه؛.... تو بی سیم بهش میگن حداقل جنازه داداشت رو برگردون؛.... میگه اینجا پر از داداشای منه! .....کدومشون رو برگردونم؟! ......اون ترکه هم به داداشهای شهیدش ملحق میشه....... آره؛ این بار جوک نبود! .....یاد شهیدان حمید و مهدی باکری گرامی
...
بَعضی چیزها گـُفتَن ندارد........ امــآ ... فـ ـهمیدن که دارد.......... بـعضی چــیزها رآ نـگفته بـفَهم......... لـُطفاً...
...
چه زیبا نقش بازی می کنیم .......و چه آسان در پشت نقابهایمان پنهان می شویم ؛ ...............حتی خدا هم از آفرینش چنین بازیگرانی در حیرت است …
...
تو را بهخواب هم نمیدید خدا.... اینطور که من ساختهام؛ ....اما...... دستم قلم میشد ایکاش...
...
کاش مرگ هم کُلاه داشت؛ .....برمیداشتیم!