...
ماشينا هم شعور دارن ... سربالايي رو از سرپاييني تشخيص ميدن ... مثلِ آدما جوش ميارن ... مثلِ آدما يخ ميزنن ... سبقت ميگيرن جلو ميزنن، ... عقب ميمونن ... ولي مثلِ آدما يه دنده نيستن...
...
به هر جاي اين دنيا هم که دل ببندي ... باز ... دل ات تنگ است...
...
میان دنبالت ميكنن ، ... دنبالشون ميكنی . .. مينويسن ، مينويسی ... لايک ميزنن، لايک ميزنی ... غصه ميخورین ... ميخندین .. دوست ميشین .. ميرن .. دلتنگشون ميشی .. منتظرشون ميمونی .. برميگردن و تورو به چیزشونم حساب نمیکنن ... واسشون آروزوی ِ شادی میکنی و دوستیتون تموم میشه ... !
...
"دختر" که باشي ... اگر زيبا باشي: چهره ات را هزار نفر لايک ميکنند! ... اما قيافه که نداشته باشي ... عاشقانه ترين احساساتت خريدار ندارد...
...
مردانگی ات را چند روز به من قرض بده ... میخواهم از حقوق زنانه ام دفاع کنم ... اینجا کسی به صدای های نازک جواب نمیدهد، ... در این شهر اگر زن باشی ... حتی اخم با چهره زنانه هم فایده ندارد ... مردانگی ات را چند روز به من قرض بده............ !!
...
دلم گرفته است ".... مثل همه ی زنانی که به زمین خیره می شوند ، .... و انگشترشان را می چرخانند
...
خسته گی ها هم قلابی شده اند ... ، قدیم ها با این خسته گی ِ من ... حداقل سه نفر می مُردند ..
...
@نيلـــوفر ... هجران و قاف ِ عشق و الف ِ قامت و قافیه و فیلان و بیسار را ول کن ... ، دیوانه ی ِ الاغ ... دارم می میرم از نبودن َت ... بیا ...
...
این جایی از زمان ... که ما ایستاده ایم ... کار ساده ای نیست نفس کشیدن ... بس که به کار هم کار دارند ... هم نفس هایی که نفس می بُرند ... و نفس کم نمی آورند!
...
ای بازیگر ... گریه نکن ... ما هممون بازیگریم ... صبا که از خواب پا میشیم ... نقاب به صورت میزنیم
...
بارانیات را نپوش ... چترت را برندار ... و نیا سر قرار! ... این شهر لعنتی، ... باران ندارد… . . .
...
عادت میکنیم ... تمام قصه همین است ... عادت میکنیم ...