*اشکان*
دیوانه باش تا عاقلان غمت را خورند!
*اشکان*
در خاک عرب نمانده بادی/کز دختر من نکرد یادی
*اشکان*
اگر باشی محبت روزگاری تازه خواهد یافت / زمین در گردشش با تو مداری تازه خواهد یافت دل من نیز با تو بعد از آن پاییز طولانی / دوباره چون گذشته نوبهاری تازه خواهد یافت. . . .
*اشکان*
فاصله گرچه دستهايمان را جداكرد ولی خوشحالم جرات ندارد بدلهايمان نزديک شود
*اشکان*
شرط دل دادن دل گرفتن ، وگرنه یکی بی دل میشه اون یکی دو دل.
*اشکان*
اگر گل بودم تقدیم وجودت میشدم اگر تار بودم آهنگ دوست داشتن را مینواختم اگر باران بودم آنقدر می باریدم تا غمهایت را بشویم دریغا که نه گلم ، نه تارم و نه بارانم
*اشکان*
آنکه به سرنوشت میهن و مردم سرزمین خویش بی انگیزه است ارزش یاد کردن ندارد . آنهایی که از زادگاه خود می روند تا رشد کنند با سپری شدن روزگار می فهمند بزرگترین گنج زندگی را از دست داده اند و آن زادگاه و میهن است .
*اشکان*
كاش مي شد سه چيز را از كودكان ياد بگيريم: بي دليل شاد بودن و پاي كوبيدن* هميشه سرگرم كار بودن و بيهوده ننشستن* حق و خواسته خود را با تمام وجود خواستن و فرياد زدن
*اشکان*
به ظاهر عاشقان می گویند: دوستت دارم چون به تو نیاز دارم،عاشقان واقعی می گویند: به تو نیاز دارم چون دوستت دارم
*اشکان*
عشق مانند ساعت شنی همان طور که قلب را پر می کند مغز را خالی می کند.
*اشکان*
پای من خسته از این رفتن بود قصه ام قصه دل کندن بود دل که دادم به یارم دیدم راهش افسوس جدا از من بود
*اشکان*
در رخنه غار های دلگیر/میگشت به جست و جوی نخجیر
*اشکان*
*در پارکینگ رو باز کردم برم تو یارو اومده جلوش پارک کرده میگه می خوای بری تو؟ پ ن پ در رو باز کردم هوای کوچه عوض شه
*اشکان*
خسته شدم مي خواهم در آغوش گرمت آرام گيرم.خسته شدم بس كه از سرما لرزيدم... بس كه اين كوره راه ترس آور زندگي را هراسان پيمودم زخم پاهايم به من ميخندد... خسته شدم بس كه تنها دويدم... اشك گونه هايم را پاك كن و بر پيشانيم بوسه بزن... مي خواهم با تو گريه كنم ... خسته شدم بس كه... تنها گريه كردم... مي خواهم دستهايم را به گردنت بياويزم و شانه هايت را ببوسم...خسته شدم بس كه تنها ايستادم