*اشکان*
دیوانه باش تا عاقلان غمت را خورند!
*اشکان*
سهم هر کسی که باشی خوش به حال روزگارش ، آخه پاییز و زمستونش میشه رنگ بهارش .
*اشکان*
به گل گفتم: "عشق چیست؟" گفت: "از من خوشگل تر است..." به پروانه گفتم: "عشق چیست؟" گفت: "از من زیبا تر است..." به شمع گفتم: "عشق چیست؟" گفت: "از من سوزان تر است..." به عشق گفتم: "آخر تو چیستی؟" گفت: "نگاهی بیش نیستم
*اشکان*
دغدغه های یه پسر جوان - کار ندارم - پول ندارم - سربازی نرفتم - ماشین و خونه ندارم - و ... دغدغه های یه دختر جوان - لاک ناخنم پاک شده - مهری سرویس طلا خریده - دختر خاله ام ماشین داره - مامان غذای خوب نمی پزه - عروسکم رو هنوز نخوابوندم - و ... عجب دنیای باحالی
*اشکان*
مشکلات افراد موفق کمتر از افراد شکست خورده نیست؛ تنها یک دسته از مردم هستند که هیچ مشکلی ندارند: کسانی در گورستان خوابیده اند.
*اشکان*
هنر یونانی ها در تناسب است، هنر چینی ها آداب معاشرت است، هنر پارسیان در عیب جویی است، هنر فرانسوی ها در کلک و تردستی است، هنر انگلیسی ها در قیافه حق به جانب گرفتن است، هنر ایتالیایی ها در قشنگی است ، هنر روس ها در غم و غصه است
*اشکان*
اشارات افسردگی: افسردگی در اکثر مواقع زمانی فرا می رسد که خود را در برابر موانع زندگی عاجز و ناتوان می بینیم در افسردگی شناخت، ارتباطات و بدن ما درگیر می شود. در افسردگی انگیزه ما برای لذت بردن کم می شود
*اشکان*
عشق واقعی را فقط می توان در چشمهای انسان عاشق دید. عشق نمی تواند حسد و غرور یا تشویش و نگرانی باشد عشق همان چیزی است که در اعماق قلب تو یافت می شود و اشتیاق کسی را دارد که قلب او نیز مشتاق توست.
*اشکان*
اگه يه روز من مُردم و تو منو دوست داشتي پنج شنبه ها بيا سر ِ مزارم و گلِ سرخي رو روي قبرم بذار تا هميشه اون گلي که بهت داده بودم رو به خاطرم بيارم ... ولي... اگه تو مُردي ... من فقط يه بار ميام مزارِت... ميام و اون دسته گلِ سفيدِ مريم رو که با خون خودم سرخشون کردم ،برات ميارم وعاشقانه کنارت جون ميدم تا بدوني هيچ وقت تنها نيستي
*اشکان*
من تنگ دلم یا که جهان تنگ شده تیره بصرم یا افق این رنگ شده گوش من بی حوصله بد میشنود یا ساز طبیعت خشن آهنگ شده
*اشکان*
پژمرده می شوم تو نگاهم نمی کنی قدری نگاه، آه، گلایه، کمی سخن من راضیم به همه ی این بی وفاییت تنها بیا و طعنه به تنهایی ام نزن
*اشکان*
پژمرده می شوم تو نگاهم نمی کنی قدری نگاه، آه، گلایه، کمی سخن من راضیم به همه ی این بی وفاییت تنها بیا و طعنه به تنهایی ام نزن
*اشکان*
مرا جا بده آری، همین جا را میگویم همین دورو بر،حوالی دلت ... قول میدهم از دیوار صدا در آید از من ولی نه!!!! تا رسوا نشوی و کسی نفهمد عمریست مرا خانه نشین دلت کرده ای و من اما هنوز صاحبش نشدم.
*اشکان*
آموختن را بکار ببند: به چشمانت بیاموز که هر کسی ارزش نگاه ندارد به دستانت بیاموز که هر گلی ارزش چیدن ندارد به دلت بیاموز که هر عشقی ارزش پرورش ندارد