مهدی
وقتی تو شهری زندگی می کنی که میفهمی تو یه روز به 3 زن جلوی خانوادش تجاوز کردند و روز بعد 600 کیلوگرم کراک گرفتن چه حالی میشی؟ من الان این حالو دارم
مهدی
ذاهدا من که خراباتی و مستم به تو چه؟ -- ساغر و باده بود بر سر و دستم به تو چه؟ -- تو اگر گوشه ی محراب نشستی صنمی گفت چرا؟ -- من اگر گوشه ی میخانه نشستم به تو چه؟ -- آتش دوزخ اکر قصد تو و ما بکند -- تو که خشکی چه به من، من که تر هستم به تو چه ؟
مهدی
نمی دونم چرا بعضی وقتها اصلا حست نیست!!!؟؟؟؟
مهدی
مهراس ، ترس در تاریکی می روید - ترس با باد سخن می گوید - ترس چیزیست که می ترسدومی ترساند - تو مترس
مهدی
پر کن پياله را کين جام آتشين ديري ست ره به حال خرابم نمي برد اين جامها -که در پي هم مي شود تهي- درياي آتش است که ريزم به کام خويش، گرداب مي ربايد و، آبم نمي برد! [دیدگاه]
مهدی
دردیست غیر مردن کان را دو نباشد --- پس من چگونه گویم کاین درد را دوا کن؟
مهدی
چرافکرمی کنیم کسی که می خنده غم نداره؟
مهدی
آه ،
بشتاب که هم پروازان نگران غم هم پروازند
مهدی
من برم که کم کم وقت خواب مامان بزرگه ؛یه مادربزرگ داریم تحویلمون میگیره نا دنبالر اینم ازمون نگرفته برم ؛ شب بخیر
مهدی
شرح داغ دل پروانه چوگفتم با شمع --- آتشی بر دلش افکندم و آبش کردم/// غرق خون بودونمی مرد زحسرت فرهاد --- گفنم افسانه ی شیرین و به خوابش کردم /// زندگی کردن من مردن تدریجی بود --- آنچه جان کند تنم عمرحسابش کردم