elmira
من زنم... من زنم و تنم را بازیچه هوس بازی های تو نخواهم کرد... من زنم و با جبری که تو برایم ساختی زندگی نخواهم کرد... من زنم و در مقابل مرگ مردهای سرزمینم سکوت نخواهم کرد... من زنم و هیچگاه در مقابل ستم هایت سر خم نخواهم کرد... من زنم... من زنم و برای رضایت تو زیبایی های خدا دادیم را پنهان نمی کنم... من زنم و تا ابد زن خواهم ماند ... تو مردی ؟! باور نمی کنم ... من زنم ولی باور کن از نرهای جامعه ام مردترم... تو چگونه خود را مرد می دانی ؟ تویی که به زمین خوردن پیر زن یا پیر مردی می خندی ... تویی که تا زنی می بینی تمامی اعضای هوس بازیت به تحرک می افتد... من زنم و می دانم که مردهای سرزمینم یا مرده اند یا در حصارند... من زنم و از تو قوی ترم... باور کن... من زنم و می خواهم با حس مردانه ی زنانگیم جای خالی تمام مردهای این شهر را پر کنم... و تو را ای نامرد هوس باز ، به زودی سنگ سار خواهم کرد... و تو را ای با غیرت زور گو... تو را با گرفتن حق آزادیم دق مرگ خواهم کرد... من زنم ولی از تمام به ظاهر مردهای این شهر مردترم... من زنم و تا ابد زن خواهم ماند..
این ارسال را بازنشر کردهاند.