ميگن هركي كه مي ميره بعد از مرگش واقعيت ها ي زندگي رو تازه دركـ ميكنه و مي بينه ... بعضي وقتا به اين فكر مي كنم خيلي از آدم هايي كه زندن در واقع مرده اي بيش نيستن .. ما گاهي حتي تو دنيا هم مرديم و خودمون خبر نداريم .
باز هم ظرف ها دست مرا از دور مي بوسند و صدا بر مي آورند كه عاطي محتاج شستن دستانت هستيم.. قاشق ها شروع به جيلين جيلينگ خوردن بر روي ليوان ها ميكنند ..كه وقت حمام ماست عاطي..دست از كندوجيان بردار بيا هو مارا بشور. .." قسمتي از خاطرات عاطي كــُزت خانه "