سـكوت ِ عــاطــفه ها . ....
گوش كن!
صدايي مي آيد
نزديك و نزديكتر ميشود
گويي آشناست صدا
نوايش از دور خوش است
آهنگش به دل مينشيند
چون قطرات آب بر خاك تشنه كوير
اما
اما
بعد زهرش به كام و خنجرش به پشت
يادت باشد
به اي صدا دل نبندي
صداي پاي ...
سـكوت ِ عــاطــفه ها . ....
باران را دوست دارم چون بی منت می بخشد باران را دوست دارم چون همه را به یک چشم میبیند به غنی و فقیر یکسان می بارد باران را دوست دارم چون پک استو همه جا را پاک میکند باران را دوست دارم چون فداکار است ناپاکی ها را میگیرد و پاکی را به ما میبخشد خود را برای بقای ما فنا میکند و به فاضلاب می رود باران را دوست دارم چون زیباست باران را دوست دارم چون خاطره گریه است باران را دوست دارم چون عشق را زیر باران باید دید چترها را باید بست زیر باران باید رفت باران را دوست دارم چون ... باران را دوست دارم
سـكوت ِ عــاطــفه ها . ....
هيچكس حرف منو نمي فهمه
نمي دونم من بلد نيستم حرف بزنم و يا بقيه بلد نيستن بشنوند.
نمي دونم من نادانم يا بقيه.
بدترين درد اينه كه كسي حرفتو نفهمه.
سـكوت ِ عــاطــفه ها . ....
روزها را به شب بردم و شبها را به روز بهار را به تابستان تابستان را به پاییز پاییز را به زمستان زمستان را به بهاری دیگر سال کهنه را به نو بی آنکه لحظه ای درنگ کنم بی آنکه بیندیشم بی آنکه به اطرافم بنگرم کاش میتوانستم بایستم به عقب باز گردم و لحظه ها را به آغوش کشم و از آنها به خاطر از دست دادنشان معذرت بخواهم و قول دهم فراموششان نکنم غافل ازین که من هنوز هم به اطرافم نمی نگرم درنگ نمی کنم نمی اندیشم و چشمم بی خبر از آینده نگران گذشته است
سـكوت ِ عــاطــفه ها . ....
عصر یک روز زمستانی مرا تنها گذاشت با بهار آمد ، مرا در پاییز جا گذاشت .او که بیگانه نبود با
مهربانی ،پس چرا ؟
قلب بیمار مرا بی نور فردا ها ، گذاشت . آرزو دارم که آید بار دیگر نزد من ، او که روی خاطاتم
بی توجه پا گذاشت .
سـكوت ِ عــاطــفه ها . ....
گفتی می آیی
به یاد اخبار هوا شنا سی افتادم
که لذت باران های بی هنگام را می برد ...!
گفتی می آیی
به یاد تمام روزهایی افتادم
که بیهوده چتر برداشته بودم ...!
سـكوت ِ عــاطــفه ها . ....
در کلاس محبت پشت نیمکت های صمیمیت درس عشق درس دوستی و یکی شدن را آغاز کردیم . حال به آخرین درسش رسیدیم ، درسی که خوب است تو هم آنرا بدانی عشق باید ورزید به همسفر زندگی و باید ماندگار بود در قلب یاران پس... ای دوست ! ای همسفر ! ای مهربان ! همیشه به یاد تو خواهم بود و فراموشت نخواهم کرد.
سـكوت ِ عــاطــفه ها . ....
به تو می اندیشم به تو وتندی طوفان تگاهت بر من به خود وعشق عمیقت در تن به تو خاطره ها که چراهیچ زمانی من وتو مانشدیم جام قلبم که به دست توشکست من چراباز تورامی بخشم؟؟ به تو می اندیشم به توکه غرق افکار خودی من در اندیشه افکار توام قانعم برنگه کوته تو هرزمان در پی دیدار توام . . .
سـكوت ِ عــاطــفه ها . ....
اینجا در دنیای من گرگها هم
افسردگی مفرط گرفته اند
دیگر گوسفند نمی درند
به نی چوپان دل میسپارند
و گریه می کنند....
سـكوت ِ عــاطــفه ها . ....
باور نمیکنی نه ؟ من هم باور نمیکردم , حتی هنوز , اما واقعیت همین است " آسمان مرا جواب کرده است "
سـكوت ِ عــاطــفه ها . ....
برای کشیدن چشمهایت قلم را در شراب زدم حواسم پرت شد ... بوم مست کرد ... نقاشی ام ناتمام ماند !
سـكوت ِ عــاطــفه ها . ....
دیشب از خواب پریدم , انقدر نخوابیدم که خواب هم از من پرید .... صاف صاف شدیم
سـكوت ِ عــاطــفه ها . ....
غرق خون بود و نمی مرد ز حسرت فرهاد
گفتنش قصه ی شیرین و بخوابش کردند
سـكوت ِ عــاطــفه ها . ....
تو نزدیکی که ماهی ها به سمت خونه برگشتن به عشقت راه دریا رو بازم وارونه برگشتن
سـكوت ِ عــاطــفه ها . ....
نجار ها هم کورند هنوز هم تخت دو نفره میسازند نمیبینند همه تنهاییم حتی آنهایی که دو نفره میخوابند