سـكوت ِ عــاطــفه ها . ....
آنچه امروز داریم آرزوهای دیروزمان هستند! . . ..
سـكوت ِ عــاطــفه ها . ....
همیشه تو دلت گفتی :
این مگه با چند نفر دوسته که همیشه آنلاینه ؟
یک جمله همیشه یادت باشه
همیشه آنلاین ترین ها تنهاترینند . . .!
سـكوت ِ عــاطــفه ها . ....
آب را گــــــِل نكـــنيد ..........
سـكوت ِ عــاطــفه ها . ....
به سلامتی همه مردا ... که از همون بچگی هر بلایی سرشون بیاد ! بهشون میگن ... عیب نداره مرد که گریه نمیکنه !!!
سـكوت ِ عــاطــفه ها . ....
پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید.عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند. پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: «باید ازت عکسبرداری بشه تا جائی از بدنت آسیب و شکستگی ندیده باشه.» پیرمرد غمگین شد، گفت عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست. پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند. زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم. نمی خواهم دیر شود! پرستاری به او گفت: خودمان به او خبر می دهیم. پیرمرد با اندوه گفت: خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد. چیزی را متوجه نخواهد شد! حتی مرا هم نمی شناسد! پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟ پیرمرد با صدایی گرفته ، به آرامی گفت: اما من که می دانم او چه کسی است...!