هیچکس اشکی برای ما نریخت. هر که باما بود از ما میگریخت. چند روزیست که حالم دید نیست. حا من از اینو آن پرسید نیست. گاه بر روی زمین زل میزنم. گاه بر حافظ تفال میزنم. حافظ دیوانه فالم را گرفت. یک غزل آمد که حالم را گرفت. ما ز یاران چشم یاری داشتیم. خوخوب غلط بود آنچه میپنداشتیم
دامن علقــمه و باغ گــل یاس یکیست قمـر هاشمیان بین همه ناس یکیست سیر کردم عدد ابجد و دیدم به حساب نام زیبای "اباصالح" و" عباس" یکیست تاسوعای حسینی تسلیت باد
باور کنید راست میگویم... به جان خودم قسم راست میگویم که... من... دلم... فقط... گریه می خواهد شب ها...! نمیدانی میان آشفته بازار ذهن، مابین کش مکش های عقل و احساس "دلتنگ تو شدن" چه حس عجیبی دارد! غم دانه دانه می افتد روی صورتم شور است طعم نبودنت...
چقدر دوست دارم حس كنم اينجا همان سر زميني است كه دلهاي گرمي چون كوير لوت و روح هاي بي كراني چون خليج فارس و درياي خزر و صلابتي چون البرز و قلبي چون پنبه زارهاي تركمن صحرا بي كران در آن يافت مي شود حتي وقتي بي رحمي و بي اعتنائي و بي خردي را بي كران مي بينم...........
همیشه باید یک کسی باشد، که معنی سه نقطههای انتهای جملههایت را بفهمه........! همیشه باید کسی باشد، تا بغضهات را قبل از لرزیدن چانهات بفهمه......! باید کسی باشد، که وقتی صدایت لرزید بفهمه.......! که اگر سکوت کردی، بفهمه......! کسی باشد، که اگر بهانهگیر شدی بفهمه......! کسی باشد، که اگر سردرد را بهانه آوردی برای رفتن و نبودن بفهمه..! بفهمه که درد داری..! که زندگی درد دارد...! که دلگیری...! بفهمه که دلت برای چیزهای کوچک تنگ شده...! بفهمه که دلت برای قدم زدن زیرِ بارون...برایِ بوسیدن..برایِ یه آغوشِ مهربون و گرم.. تنگ شده. . . همیشه باید کسی باشد ولی نیست. . . . . . . . . . . اگه هم هست دورِ خیلی دور.....از این دوریها بیزارم....
احساسم میگه دیگه این روزا ، روزای آخره و سرنوشت منم توی این دنیای نامرد گم میشه و بعد یه مدت کوتاه یه جوری فراموش میشم که انگار از اول هم همچین کسی نبوده...