" زندگی برای من شبیه یه بازی گل یا پوچه. درون یک دستم تمام پوچی های زندگی ام و درون دست دیگرم گلیست اندازه تمام زیبایی ها و معناهای زندگی خودم. در این بازی وقتی برنده ام که خودم دستی که درون آن گل است را پیشکش کسی کنم که رو به روی من به انتظار استاده است...
کسانی که به فکرمون هستن رو به گریه می اندازیم. ما گریه می کنیم برای کسانی که به فکرمون نیستن. و ما به فکر کسانی هستیم که هیچوقت برامون گریه نمی کنن. این حقیقت زندگیه. عجیبه ولی حقیقت داره. اگه این رو بفهمی، هیچوقت برای تغییر دیر نیست.
سلام ... به لطف خدا مشهد هستم ... نايب الزياره همه ي دوستان هستم ... دوستان مشهدي سوغات بوشهر رو همراهم آوردم .. دوست دارم به يكي از شما سوغات بدم ... يا حق
نگرانم... هر چند من همیشه نگران همه هستم... آخرش میبینم چقدر احمق بودم... چون همه خوب بودند نسبتا من نگران بودم... مهم اینه کسی به نگرانیم اهمیت نمیده... ای ای ای....
هر چند بیشتر تنها هستم و میدونید که تنهایی آفتی هست برای نگرانی و افکار منفی... ولی سعی میکنم سرم رو گرم کاری بکنم... با صدقه و صلوات... و کار خونه حواسم رو پرت میکنم... تا بعد میبینم بی دلیل بود نگرانیم... البته بدبختانه وقتی که نگران هستم... یا بعضی وقت ها که خیلی نگران هستم... بعدش یا بعد ها میفهمم واقعا اتفاقی افتاده که به من نگفتند... رو این حساب وقتی نگران میشم میگم حتما یا طوری شده یا می خواد طوری بشه
من که تصویری ندارم در نگاه هیچ کس;خوب شد هرگز نبودم تکیه گاه هیچ کس ..کاش فنجانی نسازد کوزه گر از خاک من;تا نیفتد در دلم فال سیاه هیچ کس.. بهترین تقدیر گلها چیدن و پژمردن است;سعی کن هرگز نباشی دلبخواه هیچ کس...