azita
در مهربانی مانند باران باش ! چون در هنگام ترنمش علف هرز و گل سرخ یکیست
azita
تصویر چشمان تو را در رویا ها کشیدم، باغ گلی از جنس مریم ها کشیدم، تو گم شدی در جاده های ساکت و دور، من هم به دنبال نفس هایت دویدم
azita
بخدادردل وجانم نیست هیچ جزحسرت دیدارش/ سوختم از غم و کی باشد غم من مایه ی آزارش / شب دراعماق سیاهی ها مه چودرهاله ی راز آید/ نگران دیده به ره دارم شاید آن گمشده باز آید
azita
دوریت راباگریه پر کردم زعشق بازی مجنون را سرمشق کردم دلم را دیوانه یار کردم دلم را چون بهار سبز کردم با عشق یار پاییز را خجل کردم.
azita
گر طبیبانه بیایی بر سر بالینم / به دو عالم ندهم لذت بیماری را
azita
کاش می شد عطش زمزمه یاد تو را در شط فاصله ها شست و فراموشت کرد
azita
تنها خوبی موجود در جهان، شناخت و دانش؛ و تنها شر و زشتی، نادانی است.
azita
عده ای بزرگ زاده می شوند .عده ای بزرگی را به دست می آورند . وعده ای نیز بدون آنکه آن را بخواهند با خود دارند.