azita
ای دوست ما همانیم که با یاد تو مستیم هنوز / از دوری تو جام به دستیم هنوز / در خلوت خود یاد ما باش که ما / در خلوت خود یاد تو هستیم هنوز
azita
شاید روزی دوباره کنار خوشبختی ها منتظر آمدنت باشم و تو بازهم دیر کنی
azita
اینکه نامش زندگیست ؛ مرا کُشت . . . حیران مانداه اَم ! آنکه نامش مرگ است با من چه میکند
azita
این روزها ... جیر جیر لولای در نیز ... مرا یاد تو می اندازد !... حالا .. دمپایی های جامانده ات بماند ..! که برای من .. حکم قالیچه ی پرنده را دارند ..!.. در همین .. حیاط چند قدمی
azita
آه ، تنهایی ما غمگین است / درد دوری به دلم سنگین است/ یاد ایام گذشته به دلم / زنده بادا که چقدر رنگین است
azita
لبخند بزن بدون انتظار پاسخی از دنیا.....و بدان که روزی آنقدر شرمنده می شود که به جای پاسخ لبخند.....با تمام سازهایت می رقصد
azita
شده بازیچه ای قلب صبورم شکستی عاقبت بال غرورم ... به آسانی گذشتی از کنارم مثال دفتری کردی مرورم
azita
اگر خانه نبودم کلید راهمان دم در زیر گلدان گذاشتم رویایت امد تا پشت در نمی ماند !
azita
چه سخت است دلتنگ قاصدک بودن در جاده ای که در آن هیچ بادی نمی وزد
azita
در این دور و زمانه دل هر کس دل نیست / کاسه ی سفالی محبت ها از گل نیست / نمی دانستم جنس دل ها تمام از سنگ است / واسه قلب شیشه ای جایی در این منزل نیست
azita
خورشید مردد است ، کمرنگ شده / هر چیز که دست می زنم سنگ شده / انگار که حال و روز دنیا خوش نیست / شاید که دلت برای من تنگ شده ؟
azita
به نظر دریای دلم ارومه اما آنوقتی که طوفانی شد به ساحل شما هم می رسه !
azita
چه سالها که خزیدم به کنج تنهایی که گنج باشم و بی نام و نشان مانم !!1