azita
باران باش...رنج جدا شدن از اسمان رو در سبز شدن گياهان تجربه كن.
azita
انصاف نیست که دنیا آنقدر کوچک باشد که آدم های تکراری را روزی صد بار ببینم...وآنقدربزرگ باشد....که نتوانم تورا حتی یک بار ببینم
azita
هیچ رقیبی ندارم جزء آیینه که هر روز تو را نگاه میکند او را هم شکست خواهم داد
azita
بادکنکه دلتنگیام پر شده از هوای تو ، اگه نیای میترکه خونش میوفته پای تو
azita
نــه هــوا ابـریـسـت، نـه بـارانـی مـی بـارد. پـس بـهـانـه ی دلـم بـرای ایـن هـمـه سـنگیـنـی چـیـسـت...!
azita
امشب دوباره غرق در تمنای دیدنت/ سرمه ی انتظار به چشمانم میکشم/ امشب دوباره تو را گم کرده ام /میان آشفته بازار افکار مبهمم
azita
در سیــــنــه ی من خیمه ی آشوب نزن بر کوزه ی من تهمت مشروب نزن بی شیله ترم از آنچه در خاطر توست در هر گذری زاغ مرا چوب نزن
azita
نه نام ، نه چهره ، نه اثر انگشت... آدم ها را از طرز آه کشیدنشان بشناسید
azita
این بار تو بگو که "دوستت دارم" نترس.......... من آسمان را گرفته ام که به زمین نیاید
azita
آرزویی بکن ... گوش های خدا پر از آرزوست و دستهایش پر از معجزه.. ارزویی بکن ... شاید کوچکترین معجزه اش بزرگترین آرزوی تو باشد
azita
پس از تـــ ـو،خط قرمز می گذارم پس از هر بی تــو، هرگز می گذارم، مبادا واژه ها دستـ ـ ــــت بگیرند! (تـــــــ ـو) را در یک پرانتز می گذارم!
azita
در بت خانه قلبم بتی از تو ساختم که هیچ ابراهیمی راضی به شکستن آن نیست
azita
کاش این درکو داشتیم که تو لحظه هایی گذاشتن یه ایکون نامربوط هم دلیو میشکنه چه برسه به کلمه ای نامربوط ...!!!