azita
گفتی که ما به درد هم نمی خوریم اما هرگز نفهمیدی من تو را برای دردهایم نمی خواستم
azita
منو يه عشق سينه سوز دل ....... گفتم عاشقي نكن......... گوش نكردي........ حالا بسوز
azita
در دلم هیچ کس شبیه خاطره نیست پر میشوم از نقطه چیـ ـ ـ ـ ـن کسی که در آغوش خلوتش جای تمام حرف هایم خالیست
azita
چقدر شهامت لازم بود تا تو را به تقدیرت بسپارم من به خدا هم اعتماد نکردم هيهات هيهات
azita
می خواهم ببندم دست های خاطره ها را ! که سیلی نزنند به روح من
azita
ساده رفته ای از این دیار من در هجمه ی رویای تو هنوز زنده ام امید شاید اعتبار اخرینم باشد که بتو میبازم تمنای نگاهت بر دل است روزی میایی؟؟
azita
زیاد طول نمیکشد تا بفهمی... ورود به هر رابطه ای نمیتواند تنهایی هایت را پر کند
azita
گاهی یاد کن مرا ... من همونم که اگر ساعتی بی خبر بودی ازم ... آسمان را به زمین می دوختی
azita
گاهی یاد کن مرا ... من همونم که اگر ساعتی بی خبر بودی ازم ... آسمان را به زمین می دوختی
azita
گذشت دیگر آن زمان که فقط یک بار از دنیا می رفتیم حالا یک بار از شهر می رویم ... یک بار از دیار ... یک بار از یاد... یک بار از دل ... و یک بار از دست
azita
به ســـــــــلام هـــا دل نمــــی بــنـدم از خــــداحـــافــظـــی هـــا غمــــگین نمـــی شـــوم دیگــــر عـــادت کـــرده ام به تکــــرار یکنـــواخـت دوری و دوســــتی
azita
دنیای تو پر از “من” هاست من اما دنیایم در “تو” خلاصه می شود ! و بعد اسم هردویمان را ” عاشق “ می گذارند
خدا حافظ
15 سال و 2 ماه و 11 روز و 14 ساعت و 45 دقيقه قبلخدا نگهدار
15 سال و 2 ماه و 11 روز و 14 ساعت و 43 دقيقه قبلبسلامت و در پناه حق
15 سال و 2 ماه و 11 روز و 14 ساعت و 43 دقيقه قبل