azita
تا شدم حلقه بگوش در میخانه عشق/ هر دم از نو غمی آید به مبارک بادم. حافظ
azita
پريشان كن سر زلف سياهت شــــانه اش با من / سيه زنجير گيسو بـــاز كن ديوانـــــــــه اش با من
azita
هرشب انديشه ديگركنم وراي دگر/كه من ازدست توفردابروم جاي دگر/بامدادان كه برون مي نهم ازمنزل پاي/حسن عهدم نگذاردكه نهم پاي دگر
azita
بحریست بحر عشق که هیچش کناره نیست آنجا جز آنکه جان بسپارند چاره نیست
azita
آنجا كه چشمان مشتاقی برای انسانی اشك می ریزد،// زندگی به رنج كشیدنش می ارزد.
azita
برای تا ابد ماندن باید رفت ، گاهی از قلب کسی ، گاهی به قلب کسی....!!!!
azita
ما نه آنیم که در بازی تکراری این چرخ فلک / هرکه از دیده ی ما رفت ز خاطر ببریم...
azita
دیدی ای مه، که ناگه رمیدی و رفتی، پیوند الفت بریدی و رفتی
azita
گر به شوق کعبه خواهی صد قدم /سرزنش ها می کند خار مغیلان ، غم مخور.