azita
گریه شاید زبان ضعف باشد شاید خیلی کودکانه شاید بی غرور......... اما هر وقت گونه هایم خیس میشه می فهمم نه ضعیفم نه یک کودکم بلکه پر از احساسم
azita
در بدترین روزها امیدوار باش چون زیباترین باران ها از سیاهترین ابرهاست
azita
فرق دلدادگی من با تو در این است که تو دل نگران دل خود بودی ومن دل نگران دل تو همه قصه همین است تو دلواپس دل خود بودی و من دلواپس دل تو ...!
azita
برخیز كه روز محشر آمد ... تابوت به دوش حیدر آمد / برخیز كه با نوای زینب .... این جسم بی جان مادر آمد
azita
يک قطره اشک مى اندازم تو دريا تا زمانى كه پيداش كنى دوستت دارم. اگه پيدا كردي اون وقت تو رو فراموش مي كنم
azita
الهي ! تنهایی چه تلخ بود اگر حضور شیرین تو نبود ؟ و بی کسی چه دشوار ، اگر تو جای همه را برایم پر نمیکردی ؟
azita
دلت را از “شیشه” بساز ولی به سنگها بگو دلم از “فولاد” است
azita
دوستي،مثل ايستادن روى سيمان خيسه.. هر چى بيشتر بمونى،رفتنت سخت تر ميشه ولى اگه رفتى جاي پاهات براى هميشه میمونه
azita
هر آنچه واقعی است خردمندانه است و هر آنچه خردمندانه است واقعی است.
azita
همیشه در سختی ها به خودم میگفتم " این نیز بگذرد" هنوز هم میگویم ، اما حال میدانم... آنچه میگذرد عمر من است نه سختی ها.
azita
نقش مستوری ومستی نه به دست من و تست/ آنچه سلطان ازل گفت بکن آن کردم