بابک...
ما شقایقهایِ باران خرده ایم **سیلی ناحق فراوان خرده ایم ساقهٔ احساسمان خشکیده است **زخمها از تیغ و طوفان خرده ایم تا چه بوده تا الان تقصیرمان** تا چه باشد بعد از این تقدیرمان
بابک...
فال مان هر چه باشد باشــــــــــد حالمان را درياب خيال کن ” حافظ ” را گشوده اي و مي خواني ” مژده اي دل که مسيحا نفسي مي آيد “ يا ” قتل اين خسته به شمشير تو تقدير نبود “ چه فرقي مي کند ؟ فال نخوانده ي تو، منــــــــم
بابک...
دلـــ ــــــم ! گــــرماي بودنت را مے خواهد نه ســرماے خيالت ....
بابک...
نبودن هـــــــــــــایی هستــ که هیچ بودنی جبرانشــ ـان نمیکنــد !! کسانی که " هـــــــرگـــــــز " تکـــــــــــــرار نمی شوند ... حرفــ هایی هستــ که معنی شـــان را خیلـــــــــــــــی دیر می فهمیم ... خیـــلی !!
بابک...
صفحه اول روزنامه كيهان ديروز حتي يه كلمه در مورد زلزله اذربايجان نبود...
بابک...
چقد احمقانه میگفتم شب بخیر نمیدانستم شب های تو با او بخیر میشود...
بابک...
به سلامتي بعضی از ماها که تنهاییم.. نه اينكه نتونستیم با كسي باشیم نه.... بلكه نخواستیم با هركسي باشیم
بابک...
گرگ شنگول را خورده است؛ گرگ منگول را تکه تکه می کند... بلند شو فرزندم !!! این قصه برای نخوابیدن است!!
بابک...
آنکه دستش رامحکم گرفته ای ديروز عاشق من بود... دستانت راخسته نكن... محكم یا آرام... فردا توهم تنهايى...
بابک...
اگه هیچ کمکی نمیتونید بکنید فقط خواهش می کنم برید خون بدید نتها به خاطر این اتفاق تلخ بلکه برای روزهای سخت. . . . اگه مشکلی نداری برای خون دادن اینکارو نکنی بوی از انسان بودن نبردی.مرگ و نیاز تنها برای دیگری نیست به این جمله خوب فکر کنید ...
بابک...
گفتی دوستت دارم و من به خیابان رفتم. فضای اتاق برای پرواز کافی نبود.
بابک...
دلم چندین سال است روزه عشق گرفته است...اذان افطارش را تو بگو !
بابک...
در شبی که آذربایجان غرق در عزاو ماتم است شبکه 3 خنده بازار را پخش میکند آیا مردم آذربایجان از مردمه سوریه و لبنان ذلیل ترند
بابک...
سخت است میدانی...این همه دل در دنیاست که هیچکدام برایم تنگ نمیشود..!