بابک...
زن و شوهری با 9 تا بچه در ایستگاه اتوبوس منتظر ایستاده بودند كه پیرمرد نابینایی هم به آنها ملحق شد اتوبوس كه آمد پر بود و فقط زن و 9 تا بچه تونستند سوار بشوند. به همین خاطر شوهر و پیرمرد نابینا تصمیم گرفتند پیاده راه بیافتند بعد از مدتی شوهره از تق تق چوب مرد نابینا عصبانی شد و گفت چرا یه تیكه لاستیك سر چوبت نمیكنی. تق تق اش منو دیوونه كرد؟ پیرمرد نابینا جواب داد اگه تو هم لاستیك سر چوبت می ذاشتی الان ما سوار اتوبوس بودیم پس خفه شو!!!!
بابک...
نداشتن تو یعنی دیگری تو را دارد ! نمیدانم نداشتنت سخت است یا اینکه دیگری تو را داشته باشد!!
بابک...
عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت همه کس طالب یارند چه هشیار و چه مست همه جا خانه عشق است چه مسجد چه کنشت سر تسلیم من و خشت در میکدهها مدعی گر نکند فهم سخن گو سر و خشت ناامیدم مکن از سابقه لطف ازل تو پس پرده چه دانی که که خوب است و که زشت نه من از پرده تقوا به درافتادم و بس پدرم نیز بهشت ابد از دست بهشت حافظا روز اجل گر به کف آری جامی یک سر از کوی خرابات برندت به بهشت
بابک...
مردان دیروز زنی را سنگ زدند به حكم ننگ. زنی را كشتند به حكم همخوابگی. و فراموش كردند كه خود هر شب همخواب زنانی هستند كه به قیمت نان تن می فروشند
بابک...
اعراب به ما آموختند که "شاهنامه آخرش خوش است" و حال آنکه فردوسی در انتهای شاهنامه از شکست ایرانیان سخن میگوید. آیا بیشتر از این میشود به یک ملّت اهانت کرد و همین ملّت هنوز نمیفهمد، که به کسانی احترام میگذارد که به او نهایت حقارت را روا داشته اند وهنوز با استفادۀ همین کلمات به ریشش می خندد. آیا در کتاب سفینه البهار نمیخوانیم که بالاترین ایرانی از پست ترین عرب پست تر است؟!!!! ♪ این نوشته رو لایک کنین تا به مردانی از سرزمین پارس پارسی سخن گفتن رو یاد بدیم
بابک...
همه مشکلات ارتباطی به این علت است که ما گوش نمی کنیم تا بفهمیم. گوش می کنیم که فقط "جواب" بدهیم.
بابک...
آموختهام که هیچگاه نجابت و تواضع دیگران را به حساب حماقتشان نگذارم ....
بابک...
میروم ، اما نمیپرسم ز خویش ره کجا ؟ منزل کجا ؟ مقصود چیست ؟ بوسه میبخشم ولی خود غافلم کاین دل دیوانه را معبود کیست . . . ؟
بابک...
هیچ وقت مغرور نشو برگها وقتی میریزند که فکر میکنند طلا شده اند .
بابک...
دوس____♣تت دارم هایت مثل نماز قضاست هنوز ادا نكردی˙ ·٠•●
بابک...
چـ ـه انـ ـرژی عظیـ ـمی مـ ـی خواهـ ـد کـ ـنترل اولیـ ـن قـ ـطره اشـ ـک برایـ ـ نچکـ ـیدن ...!
بابک...
من سرنوشت را قبول ندارم چون سرنوشت من در دست من هست نه من در دست سرنوشت اسیر سرنوشت را خودم مینویسم با اعمال امروزم به قول ژان پل سارتر حتی کسی که از مادرش فلج بدنیا می آید، اگر قهرمان ورزش نشود خودش مسئول و مقصر است
بابک...
حق را فدای مصلحت نكنید. ...