بابک...
حــــال و روز پــــــرنده ای را دارم که درب قفــــس را بــــاز کرده اند برایش امـــــا....... از ترس دلتنــــگی برای میلـــه های قفس... دلــــش راضـــی به پـــــرواز نیست!
بابک...
تو مرا یاد کنی یا نکنی باورت گر بشود، گر نشود حرفی نیست؛ اما...
بابک...
دلهای پاک خطا نمیکنند سادگی میکنند و امروز سادگی پاکترین خطای دنیاست...
بابک...
این روزها دلم اصرار دارد فریاد بزند! اما من جلوی دهانش را میگیرم وقتی میدانم کسی تمایلی به شنیدن صدایش ندارد! این روزها من خدای سکوت شده ام خفقان گرفته ام ! تا آرامش اهالی دنیا خط خطی نشود...
بابک...
می شمارم دانه دانه باران را در خیابانهای بی تـــو.... وقتی آوار می شود ، جنونی که تازگی ندارد،، بر ســـرم ... خراب تر ازین نمی شوم ، این روزها ...
بابک...
بر دور ترین شاخه ممنوع ترین میوه ای برای من.... آه اگر برسد دستم زمین خواهد مرد از حسسسرت...
بابک...
برای درخت ها .... عشــــــــق..... همیـــــشه " نافــــرجام" است! به آســـــــــمان هم كه برسند .... به همــــــــدیگر ... نمی رســـــند... مگر اینکه ... " تبــــــــر " كاری كند
بابک...
وقتی یه مشترک مورد نظر هست ولی در دسترس نیست ناچار میشی رو کنی به مشترکی که در دسترس هست ولی «مورد نظر» نیست
بابک...
آنقدر سپید بـــــودی که احساس می کردم ماه شــــــــــده ای . . .ای کاش آبـــــــــــی بودی مانند آسمـــــــــــان آنوقت تا آخر عمر سر بـه هوایت می شــــــدم....!!!
بابک...
بغض ات در گلوی من گیر کرده است! . . . ......دلم را بده بغض ات را بگیر!!!