بابک...
مــردان دیــن مــی گــوینــد: "یــاد خــدا هــر گــره ای را بــاز مــی کنــد! " خــدایــا! مــن بــی وفــا نشــده ام کــه ســراغــت را نمــی گیــرم، فقــط گــره ســرنــوشــت مــان را دوســت دارم . . . "
بابک...
خدا همین جاست ، نه در عربستان ! خدا زبان مادری تو را می فهمد ، نه عربی ! خدایا دوستت دارم ......
بابک...
دستهایت را بگشا نگاهت را به نگاهم بدوز بغلم کن... دستهایت را... نگاهت را... به آغوش کشیدن من گناه نیست چشمانت را پنهان نکن به نگاهم نگاه کن خدا در چشمهای من به انتظار تو نشسته است...
بابک...
من را زیر خاکستر جا گـــــذاشتـــــــی!!! آهـــــــایـــــــــــــ.. . با توام… تــــــــــــــــــــــــ ـو یادتـــــ نـــرود!!! من به خاطرتــــــــو آتـــــــش گـــرفته ام…. .
بابک...
بیهوده تحریمم نکن من ایرانی ام برای داشتنت دنیا را هم دور خواهم زد...
بابک...
غمگین شوی ... . . . من همان گوشه ی دنج ام ...!
بابک...
گفتی دوستت دارم ومن به خیابان رفتم! فضای اتاق برای پرواز کافی نبود...
بابک...
زبانت كوك نمی شود !.. به آنچه .. گوش من محتاج شنیدنــش است.!
بابک...
روزی هزار بار باید برای دوستانم توضیح بدهم ، که در دنیای بیرون از شعرهایم ، پای هیچ عشقی وسط نیست... باور که نمی کنند ، جان تو را قسم می خورم...!!
بابک...
رقیب من ! تو می دآنی آن نــآزنین یارت ــ عشق نآفرجآم من ــ هر نیمهـ شب در خوآب من پرسهـ می زند ؟! کهـ هر شب سر همآن قرآر همیشگی می آید و من از ترس خیــآنت از خوآب می پرم ؟!
بابک...
وقتی میرفت: گفتم: کجا؟ گفت: به درک… منم گفتم: به درک… و این چنین بود که ما در اوج تفاهم از هم جدا شدیم… !
بابک...
یا رب نظر تو بر نگردد، برگشتن روزگار سهل است ...