دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

بابک...

پیش ما سوخته دلان مسجد و می خانه یکی است حرم و دیر یکیست,سفحه و پیمانه یکی است این همه جنگ و جدل ... درباره »
بابک...
مرد - متاهل
امتیاز: 3728

دنبال‌شدگان

(259 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(332 کاربر)

گروه‌ها

(15 گروه)

بازدید

بابک...
بابک...

از بیرون صدا میاید پنجره را باز می کنم کسی در کوچه نیست من ساده در پی عابر بودم باد هم مرا به بازی می گیرد @.¸¸.•شــبنمــ•.¸¸.

بابک...
بابک...
در حرف دل

ایا می دانید ؟ سی چهل سال دیگه مادر بزرگها و پدر بزرگها ی دماغ عمل کرده و پروتز گذاشته با موهای کاشته با روابط اینترنتی محرمانه از یکرنگی و صداقت چی دارن تعریف کنند "فکر کنم برای همین کرسی از مد افتاد" ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
بابک...
بابک...

نشسته روی هره ی پشت بام اسمان پاهایش را تاب می دهد فوت می کند به ابرها دست روی بال پرنده ها می کشد جای اینکه مراقب من و دلم باشد سر به هوا ست فرشته ی نگهبان ام @2nya

این ارسال را بازنشر کرده است.
بابک...
بابک...
در حرف دل

عشق یعنی همین تو لب تر کنی من مست و خراب شوم ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
بابک...
بابک...
در حرف دل

بر ادمی چه می گذرد اگر قلبش را با چراغی خاموش تاق زده باشند ؟

بابک...
بابک...
در حرف دل

چه خواهد کرد با ما عشق ؟ پرسیدم و خندیدی فقط با پاسخ ات پیچیده تر کردی معما را ....

aloNE**
aloNE**

کـــــــــاش می شد دنیـــــا را تــــا کرد و گوشــــه ای گذاشت ، مثل جانماز مــــــــــادر ! دلم تنگ سکوت است ... @بابک...

این ارسال را بازنشر کرده است.
بابک...
بابک...

غرض رنجیدن ما بود از دنیا که حاصل شد مکن ای زندگی عمر مرا دیگر تباه اینجا @aloNE**

این ارسال را بازنشر کرده است.
بابک...
بابک...

جنگ نا عادلانه ای ست چشمان بی رمق من سلطه ی خواب و رویای تو که در انسوی زمان در انتظار من است @هیــــــــــوا

این ارسال را بازنشر کرده است.
بابک...
بابک...
در حرف دل

در انجا بر فراز قله ی کوه دو پایم خسته از رنج دویدن به خود گفتم که در این اوج دیگر صدایم را خدا خواهد شنیدن ..

بابک...
بابک...
در حرف دل

لابلای شعله های رنگی اتش همانجا در بالاترین حد گرما بهترین جا برای سوختن برای ذوب شدن ایستاده ام برزخ ام را می گذرانم در حال .

بابک...
بابک...
در حرف دل

با چشمان بسته ایستادم جلوی ایینه گفتم یه ارزو کن ! چشمانم را باز کردم برداشتم ارزوهایم را !! ببخشید ، مژه ام را از زیر چشم راستم ..

بابک...
بابک...
در حرف دل

عقل ام می داند رفته ای قلبم می گوید عاشق است و من جگر خون ام از میانجیگری این دو حس .

بابک...
بابک...
در حرف دل

پرواز شاپرکها حرکت ترنم وار رود رقصیدن برگها روی شاخه های مواج اواز چکاوکی تنها خدایا از اینکه هستی سپاسگزارم .

بابک...
بابک...

خط عمر من کف دستهایم نیست رد پاهای اوست @رها

این ارسال را بازنشر کرده است.