داداشم میخواست تو یه شرکتی استخدام بشه رفت مصاحبه.فرداش زنگ زدن که بیا.وقتی رفت یه کاغذ بهش دادن گفتن برو هشت هزار تومن واریز کن بیا. داداشم خوشحال گفت: بابت مقدمات استخدام؟ مدیره یه نیگا کرد بهش و گفت:نخیر بابت مقدمات خرید یه لنز ذره بین جدید برای درب ورودی که تو بیشعور دیروز آدامستو موقع رفتن چسبوندی روش.دوربین فیلمتو گرفته الاغ من داداشم دوربین
از زبان یه دهه شصتی: از سرگرمی های ما دهه شصتیا بالا رفتن از رختخواب ها بود!! خدا میدونه چند بار رختخوابها ریزش کردن و موندیم زیر!! لذت صعود از این رختخوابها برابری میکرد با صعود به قله دماوند!! چه کنیم تفریح نداشتیم که….@gtoloei
الان تو حالت کما هستی تا چند لحظه دیگه میمیری. برای کسب اطلاعات بیشتر یک پیام کوتاه خالی به 8282 ارسال نمایید. (ایرانسل با همکاری جهنم) *ایرانسل تنها حامی کاروان جهنم*
اعتراف می کنم بچه بودم مامان بابام که می رفتن بیرون پشتی های خونه رو عمودی تکیه می دادم به دیوار،می شستم نوک پشتی سر می خوردم می اومدم پایین فاز شهربازی هم می گرفتم..!!

14 سال و 1 روز و 19 ساعت و 53 دقيقه قبل