ما با خود رفتگانیم و آنچه از ما بر جای مانده است پیکری است تهی، با حفره هایی در صورت که می گویند روزگاری در آنها درخشش عجیبی بود از چشم هایی که از حادثه عشق تر بودند و خدا را در چند قدمی خویش می دیدند! @*♥ mَ R j A n ♥*
وقتی جهان از ریشه ی جهنم و آدم از عدم و سعی از ریشه ی یأس وقتی که یک تفاوت ساده کفتار را به کفتر تبدیل می کند باید به بی تفاوتی واژه ها و واژه های بی طرفی مثل نان دل بست نان را از هر طرف بخوانی نان است ! @رها
دست عشق از دامن دل دور باد! می توان آیا به دل دستور داد؟ می توان آیا به دریا حکم کرد که دلت را یادی از ساحل مباد؟ موج را آیا توان فرمود: ایست! باد را فرمود: باید ایستاد؟ آنکه دستور زبان عشق را بی گذاره در نهاد ما نهاد خوب می دانست تیغ تیز را در کف مستی نمی بایست داد @♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مشت میکوبم بر در پنجه میسایم بر پنجرهها من دچار خفقانم، خفقان! من به تنگ آمدهام، از همه چیز بگذارید هواری بزنم، -آآآآآآی! با شما هستم! این درها را باز کنید! من به دنبال فضایی میگردم، لب بامی، سر کوهی، دل صحرایی که در آنجا نفسی تازه کنم. آه! میخواهم فریاد بلندی بکشم که صدایم به شما هم برسد. من هوارم را سر خواهم داد، چاره درد مرا باید این داد کند. از شما خفتهء چند، چه کسی میآید با من فریاد کند؟ @امیر (رهگذر)
@بابک... یادمان باشد زندگی جریان دارد حتی اگر دلتنگ عزیزانمان شده باشیم حتی اگر از آنان جز نشانه ای افتاده بر زمین و خاطراتی نشسته در ذهن باقی نمانده باشد باز هم زندگی جریان دارد../.
در دلم رازی هست؟چه كسی می فهمد؟ می سپارم آنرا به خیال و شب و تنهایی خود به كدامین انسان ؟ به كدامین مخلوق ؟ تو بگو هست كسی تا که مرا دریابد؟ چه طنین انگیز است تق تق پای خیالم که به دیپاچه ی فردا به خدا می راند و چه زیباست نیاز من و نازدل بی تاب من و خاطره ای پراحساس ولی افسوس كه در راه دلم گم گشته.... تو به من میخندی و من از خنده ی تو می فهمم كه كسی نیست مرا دریابد... @°◦ ღ ᔕᗩᖇᗩ ღ ◦°
من تو را برای شعر برنمی گزینم، شعر مرا برای تو برگزیده است. در هشیاری به سراغت نمی آیم؛ هر بار از سوزش انگشتانم درمی یابم که باز نام تو را می نوشته ام. @مهســـــا(وروجکِ دنبالر)
ممنون
14 سال و 2 روز و 14 ساعت و 40 دقيقه قبل
14 سال و 2 روز و 14 ساعت و 38 دقيقه قبل