بازی با کلمات و دِل واژه ...
هر کجای زمین را که لمس کنی صدایم را به یاد تمام کوچه ها می آورد شروع من جایی میان خطوط انگشتان تو بود!
بازی با کلمات و دِل واژه ...
دل تنگم دل تنگ نیمه شبهای دل تنگی دل تنگ این همه نبودن ها دل تنگ این همه دل تنگی ها دل تنگ عهدهایی که کسی آنها را نبست دل تنگ تمام چیزهایی که میشد باشد و نیست و تمام هست هایی که نیست! حتی آنان که دلشان برایم تنگ نخواهد شد!! دل تنگ تر نیز خواهم شد می رسد روزی که بگویم: دلم برای آن روزها ی دل تنگی تنگ شده!!
بازی با کلمات و دِل واژه ...
به انتهای بودنم رسیده ام… اما … اشک نمی ریزم… پنهان شده ام پشت لبخندی که درد می کشد...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
تو بیا دست هایمان را .. به هم بساییم ! دست آوردش _دستِ کم _ گرمی ست !