دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

بابک...

پیش ما سوخته دلان مسجد و می خانه یکی است حرم و دیر یکیست,سفحه و پیمانه یکی است این همه جنگ و جدل ... درباره »
بابک...
مرد - متاهل
امتیاز: 3728

دنبال‌شدگان

(259 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(332 کاربر)

گروه‌ها

(15 گروه)

بازدید

رها
رها

@بابک... مترسک ناز می کند ../.کلاغ ها فریاد می زنند../. و من سکوت می کنم..../. این مزرعه ی زندگی من است .../.خشک و بی نشان../.

این ارسال را بازنشر کرده است.
بابک...
1348044415675515_large.jpg بابک...

پنداشتی چون كوه ،کوهِ خامش دمسردم؟ بی درد ، سنگِ ساكتِ بی دردم ؟ نی : قله ام، بلند ترین قله ی غرور اینك درون سینه ی من التهابهاست هرگز گمان مبر، شد خاطرات تلخ فراموشم هر چند به مانند كوه، ساكت و سردم _لیك آتشفشان مرده ی خاموشم. @رها

این ارسال را بازنشر کرده است.
بابک...
1348044652964941_large.jpg بابک...
در حرف دل

چه كسی میداند كه تو در پیله تنهایی خود، تنهایی ؟؟! چه كسی میداند كه تو در حسرت یك روزنه در فردایی ؟؟! پیله ات را بگشا، تو به اندازه ی پروانه شدن ، زیبایی .....

بابک...
بابک...
در حرف دل

او که بی‌دلیل مرا به در آمدن آفتاب امید می‌دهد ابله دلسوز ساده‌ای ست که نمی‌داند نومیدی سرآغاز دانایی آدمی ست.

بابک...
1348050003597772_large.jpg بابک...
در حرف دل

شانه های تو همچو صخره های سخت و پر غرور موج گیسوان من در این نشیب سینه میكشد چو آبشار نور شانه های تو چون حصار های قلعه ای عظیم رقص رشته های گیسوان من بر آن همچو رقص شاخه های بید در كف نسیم شانه های تو برجهای آهنین جلوه شگرف خون و زندگی رنگ آن به رنگ مجمری مسین در سكوت معبد هوس خفته ام كنار پیكر تو بی قرار جای بوسه های من بر روی شانه هات همچو جای نیش آتشین مار شانه های تو در خروش آفتاب داغ پر شكوه زیر دانه های گرم و روشن عرق برق می زند چو قله های كوه شانه های تو قبله گاه دیدگان پر نیاز من شانه های تو مهر سنگی نماز من

بابک...
1348050098678979_large.jpg بابک...
در حرف دل

ای که بی تو خودمو تک و تنها میبینم هر جا که پا میزارم تورو اونجا میبینم یادمه چشمای تو پر درد و غصه بود قصهء غربت تو قد صدتا قصه بود یاد تو هرجا که هستم با منه داره عمر منو آتیش میزنه تو برام خورشید بودی توی این دنیای سرد گونه های خیسمو دستای تو پاک میکرد حالا اون دستا کجاس اون دوتا دستای خوب چرا بیصدا شده لب قصه های خوب من که باور ندارم اون همه خاطره مرد عاشق آسمونا پشت یک پنجره مرد آسمون سنگی شده خدا انگار خوابیده انگار از اون بالاها گریه هامو ندیده یاد تو هرجا که هستم با منه داره عمر منو آتیش میزنه

بابک...
بابک...
در حرف دل

عشق را چگونه می شود نوشت؟ در گذر این لحظات پرشتاب شبانه که به غفلت آن سوال بی جواب گذشت دیگر حتی فرصت دروغ هم برایم باقی نمانده است وگرنه چشمانم را می بستم و به آوازی گوش میدادم که در آن دلی می خواند من تو را او را کسی را دوست می دارم!!!

پـریـسـا
پـریـسـا
در پاییز

مـگه زیبـاتـر از فـصلـی هـسـت . . ؟؟!

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
بابک...
بابک...
در حرف دل

وزنم را زمین نمی پذیرد دائماً بی تو در هوا معلقم... میبینی؟... حرفهایت بی محابا مرا به سویت میکشد افکارت...حتی لرزش قلبت را می فهمم... من آماده ام... همیشه ... هر لحظه برای به تو رسیدن هر سدی را رد خواهم کرد کا[!]ت در گوشم زمزمه کنی با تو خواهم ماند.

☻♥☻ hoshyar alan ☻♥☻
196586_421045047952044_1631283105_n.jpg ☻♥☻ hoshyar alan ☻♥☻

علی بیداری؟ مثه اینکه آره میخوای بخوابی؟ مارو هوایی نکن مرگ مادرت یه سوال ازت بپرسم راستشو میگی؟ بپرس بابا بپرس تو زن داری؟ نه بابا زنمون کجا بود نامزد داری؟ رفتم سربازی برگشتم حامله بود پس تو چی داری؟ هیچی جز یه ننه و یه خونه گرویی یعنی تا حالا عاشق نشدی؟ نه بابا نه قوربونت بیگیر بخواب عشق کودومه انگولکمون نکن نذار یاد چیزایی که نداریم بیفتیم مصبتو شکر هر چی خورده بودیم پرید ما کجاییم تو کجایی اَی گور پدرت دایی ببین چه آشی برامون پختی

این ارسال را بازنشر کرده است.
بابک...
بابک...
در حرف دل

طلوع یا غروب چه فرقی می کند وقتی آسمانم را به تماشا ننشسته ای چه خورشید باشم چه ماه دور از نگاهت سیاره ای متروک و سردم که سال هاست از منظومه ی روشنی ها دور افتاده ام ... اما اینک آفتابی درخشانم با تو ای سرور قلبم.

بابک...
بابک...
در حرف دل

چشمانت کارناوال آتش بازیست! یک روز در هر سال برای تماشایش میروم و باقی روزهایم را وقت خاموش کردن آتشی میکنم که زیر پوستم شعله میکشد!

بابک...
بابک...
در حرف دل

شب بلند است و ستاره ها هر لحظه خوشبخت تر می شوند انگار ماه سال هاست که در آغوشت بخواب رفته است بیداری پلک ها را بغل می کند و من برای تکیه دادن به گونه هایت دوباره دلتنگ می شوم ...

بابک...
بابک...
در حرف دل

اندیشیدن به تو گرانبهاترین سكوت من است طولانی‌ترین و پرهیاهوترین سكوت .... تو همیشه در منی مانند قلبِ ســــــــاده‌ام اما قلبی كه به درد می‌آورد ...

بابک...
بابک...
در حرف دل

هزار بار گفتم.. با این بادهای هرزه نپر.. به آنها نخ نده.. حالا ... بالای آن دکل.. با سیمهای لخت فشار قوی.. دست و پنچه نرم کن.. بادبادک جوان!