دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

بابک...

پیش ما سوخته دلان مسجد و می خانه یکی است حرم و دیر یکیست,سفحه و پیمانه یکی است این همه جنگ و جدل ... درباره »
بابک...
مرد - متاهل
امتیاز: 3728

دنبال‌شدگان

(259 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(332 کاربر)

گروه‌ها

(15 گروه)

بازدید

بابک...
بابک...
در حرف دل

خبری داشت از تو قاصدکی گردبادی سؤال پیچش کرد ...

بابک...
بابک...

پـــــــــــرواز را تمرین کن... این بار تو آن پرنده رفتنی باش ... بگذار آنها پروازت را به خاطر بسپارند .

بابک...
بابک...

وقتی فقط می توانی بگوی، هرچه بادا باد ... حتی اگر ، دل کوه را هم داشته باشی، گریه ات می گیرد ...

بابک...
بابک...

قصه انسان ... قصه یک دل است و یک نردبان قصه بالا رفتن .... قصه هزار راه و یک نشانی قصه پله پله تا خدا .... قصه جستجو ... قصه از هر کجا تا او قصه انسان ، قصه پیله است و پروانه !.... قصه تنیدن وشکافتن من اما ... هنوز اول قصه ام ایستاده روی اولین پله .... نشانی گم کرده با دوبال ناتمام ویک آسمان . خــدایا دستم را میگیری ؟ خدایا دستم به آسمانت نمیرسد ، تو که دستت به زمین میرسد ! @نسترن

بابک...
بابک...

مدت هاست که رفته ام آن هم ... از دســــــت !

بابک...
بابک...
در حرف دل

منطق ایرانی : دو حالت داره: یا حق با منه ، یا تو نمی فهمی که حق با منه!!!

بابک...
بابک...
در حرف دل

کـاش به جای دلم دستم را میشکستند که نمک نداشت !!!

بابک...
بابک...

این روزها خیلی ها ، خیلی کارها را در حق آدم می کنند و آخرش می گویند: «ببخشید. حلال کنید.» @✔❀ღشـــاه شطــــرنجღ❀ツ

بابک...
بابک...
در حرف دل

خدایا! خورشید را به من قرض میدهی ؟ از تو كه پنهان نیست سرزمین خیالم سالهاست یخ بسته است ...

بابک...
بابک...

مـثـل ِ مـــیـوه ی افـــتـاده ای ، دلـــتـنگـــم ! مــــیـوه ای کـــه .. درخــتـش را .. بـــــریــــــده ! و .. بــُــرده انــد ...!

بابک...
بابک...

از تو، تا من! هزار دره راه است!! من به رازی شنفته می مانم تو ... به شعری نگفته می مانی!! @*.ღ·´☁·´ℳäɧŧ∂ß ·´☁´·ღ.*

این ارسال را بازنشر کرده است.
بابک...
بابک...

آدمی که غرق شود قطعا میمیرد...!!! چه در دریــــــــــــــا چه در رویـــــــــــــا چه در عشـــــــــق ...@h_o_b_a_b

بابک...
بابک...

رفتم درون پیله تنهایی خودم ، شاید (رها) شوم حالا؛ ...فضای پیله ام ، سرد است و ساکت . خاکستری و تنگ. اما، من خواب دیده ام، طاقت اگر بیاورم، یک روز عاقبت ، زخم عمیق قلب من هم خوب می شود ...!!

بابک...
بابک...

مات شدم از رفتنت !! هیچ میز ِ شطرنجی هم درمیان نبود این وسط فقط یک دل بود که دیگر نیست ...

بابک...
بابک...

تنها می رفتم ، می شنوی تنها من از شادابی باغ زمرد کودکی به راه افتاده بودم ایینه ها انتظار تصویرم را می کشیدند درها عبور غم ناک مرا می جستند و من می رفتم می رفتم تا در پایان خود فرو افتم @ساده(ساده خاندان)¯\_(ツ)_/¯

این ارسال را بازنشر کرده است.