بابک...
کجا فرار کردی@somayeh-jon
بابک...
فحــش ِ بی جـــواب هـم درد دارد ؛ عـشــق ِ بی جـواب جـــای ِ خــود .. !!
بابک...
تند تند نفس میکشم... در دمای باز دمت تا نفسهای بیشتری با تو باشم تا ذره ای از هوای آغشته به تو جای دیگر نرود آرام آرام نفس بکش چشمان بسته ات از آرامشی خبر میدهند درآغوش من من بجای تو نگاه میکنم من بجای تو تند تند نفس میکشم...
بابک...
یادم میاد بچه که بودم بعضی وقت ها با خواهرم یواشکی بابام رو نگاه می کردیم ساعت ها با دست مشغول جمع کردن آشغال های ریزی بود که روی فرش ریخته شده بود... من و خواهرم حسابی به این کارش می خندیدیم ! چون می گفتیم چه کاریه ؟! ما که هم جارو داریم هم جارو برقی !!! چند روز پیش که حسابی داشتم با خودم فکر میکردم که چه جوری مشکلاتم رو حل کنم یهو به خودم اومد دیدم که یک عالمه آشغال از روی فرش جلوی خودم جمع کردم...!
بابک...
در آغوش خــــدا گریستم تــا نوازشم کند .... پـرسید : فرزندم پس حوایت کو.... ؟؟ اشک هایم را پـاک کـــردم و گفــــتم : در آغوش آدم دیگریـست .
بابک...
شعری نخواهم نوشت ... شمع را برای تولدت روشن میکنم ... پرهایم را طواف میدهم ... بر گرد آتش عشقی که تــــو در جانم روشن کرده ای... یک تکه خاکستر کوچک کافی است... تا پر سوخته حرمت پیدا کند... جشن تولد توست... و من باز به دنیا می آیم و خاکستر می شوم... تا راز حضور تو را بدانم... باز اما ققنوسم من امشب!
بابک...
کوه هم که باشی گاهی .... تاوان دروغ های شیرین را میدهی
بابک...
هییییی...............وووویییییییییییییییییییی..........
بابک...
ای همه کسانی که پشت سر من حرف می زنید؛ عاشقتونم که اینقدر درگیره من هستید.
بابک...
مشکل ما با کافرانی نیست که همه را به کیش خود می پندارند بلکه با مؤمنانی است که همه را به کیش خود وامیدارند..
بابک...
می دونی چرا شیشیه جلوی ماشین انقدر بزرگه ولی آینه عقب انقدر کوچیکه؟ چون گذشته به اندازه آینده اهمیت نداره. بنابراین همیشه به جلو نگاه کن و ادامه بده.
بابک...
هـیـجـــانــــی ستـــــ . . . ایـنـکـــه میـان دسـتـانَـتـــــ لـحـظـه ای چـشـــم هــــایــــم را بـبـنــــدم . . . و دنـیــــا بـــه سكوتــــ صـــدای نَـفَـس هــایَـتـــــ فــــرو رَوَد...

14 سال و 1 ماه و 8 روز و 13 ساعت و 25 دقيقه قبلبرو به دلبریت برس مزاحم نمی شم
14 سال و 1 ماه و 8 روز و 13 ساعت و 23 دقيقه قبلاخ بدویی یه گاز محکم بگیریش.....
14 سال و 1 ماه و 8 روز و 13 ساعت و 23 دقيقه قبل
از همین پست شروع میکنم
14 سال و 1 ماه و 8 روز و 13 ساعت و 21 دقيقه قبل
14 سال و 1 ماه و 8 روز و 13 ساعت و 20 دقيقه قبل