بابک...
یکی بود یکی نبود...عاشقش بودم عاشقم نبود....وقتی عاشقم شد که دیگه دیر شده بود... حالا می فهمم که چرا اول قصه ها میگن...یکی بود یکی نبود... یکی بود یکی نبود ، این داستان زندگی ماست.... همیشه همین بوده...یکی بود یکی نبود ، در اذهان شرقی مان نمی گنجد با هم بودن ، با هم ساختن ، برای بودن یکی ، باید دیگری نباشد...هیچ..
بابک...
با همین حرفهای ساده اغاز می شود دلم ... دلت... همیشه کار دل پریشانی ست ما روی رد پاهایمان نشانه میگذاریم با سنگ نه با لقمه های کوچک شعر که آن را باد یا گنجشکها می برند با خود حتی اگر چراغ هم نیاوری مهربانیت کا[!]ت. تو هستی ومن راه خانه را گم نمی کنم از این روست که دوستت می دارم
بابک...
تمـام ِ این چـند سـال و اَنــدی عــمرم بـه کــنار ... مـن فـــقط ، بـه انـــدازه ی همــان صَــدُم هـای ِ ثـانیه ای که ، در هــوای ِ عطـرِ ِ آغــوشت نفـس کـشیـدم ، زنـــدگـی کــــردم !! ...
بابک...
وقتهایی که تلخم حواست باشد نه سکوتت آرام بخش است نه جوابی که می دهی !!
بابک...
هی فلانی ! رفتن حق همه ی آدمهاست... فقط خواستم بدونی ، اگه مونده بودی.. بهارم قشنگتر بـــود ...!
بابک...
آقایون محترم توجه کنید : وقتی دوست دخترتون ازتون میپرسه : اگه یه روز ازدواج کردی،من به عروسیت دعوت میکنی؟ بدون اینکه حرفی بزنید صحنه رو ترک کنید این سوال در نهایت حیله گری طراحی شده
بابک...
دروغ گـفـتـن . . . عـرضـــــــــــ ــــــــه مـیـخـــــــواد ، مـا هـم کـه هـمـیـشـه. . . عـاشـق آدم هـای بـا عـرضـه مـیـشـیـم !
بابک...
[!] من همین الان فهمیدم معنی کلمه ی دوستت دارم به ترکی میشه: مَن سَنی چوخ ایستریم
بابک...
اگر روزی دلت خواست گریه کنی نترس،به من بگو .. قول نمیدم بتوانم بخندانمت اما من هم میتوانم با تو گریه کنم اگر روزی دلت خواست از اینجا بری به من بگو، شاید نتوانم از رفتن باز دارمت اما من هم می توانم با تو بیایم. اگر روزی دلت نخواست صدای کسی رو بشنوی به من بگو... قول می دهم سکوت کنم... اما اگر روزی صدایم کردی و پاسخی نشنیدی زود بیا،... شاید این منم که به تسلای تو نیاز دارم
بابک...
تو به من می گفتی.. "" دل تو با دل من همپا نیست "" تو نمی دانستی.. دل من از غم دیدار تو با آن دگری می لنگد... دل مــــن مــــی لـــنــگــد !!