دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

بابک...

پیش ما سوخته دلان مسجد و می خانه یکی است حرم و دیر یکیست,سفحه و پیمانه یکی است این همه جنگ و جدل ... درباره »
بابک...
مرد - متاهل
امتیاز: 3728

دنبال‌شدگان

(259 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(332 کاربر)

گروه‌ها

(15 گروه)

بازدید

بابک...
بابک...
در حرف دل

دستِ کم بین شعرهای من دستش را نگیر، بی انصاف! مردم دارند این شعر را می خوانند...!

بابک...
1348164618256436_large.jpg بابک...

....@2nya

بابک...
بابک...
در حرف دل

... ردّ پایت آواره ی کوهم کرد سنگ­ ها، صخره ها، سختی و صعود تا .... انگشت اشاره ی خدا که سمتِ آسمان بود...

بابک...
1348171954665688_large.jpg بابک...
در حرف دل

بوی پاییــــز می آید بوی دلتنگـــــی های بیشتر بوی دلســــردی ، بوی رویا های ندیده بوی تو ، ...بوی من ؛ بوی عشق مستی های پنهان ! بوی باران؛ بوی خواستن و نتوانستن بوی رفتــــن می آید، بوی رفتــــن می آمد، بوی ماضی هایی که هیچوقت حــــــال نشد . و همیشه استمراری بود! بوی آرزو ، بوی پاییز ...

بابک...
بابک...
در حرف دل

آخر عمرت هم اگه تنها موندی مهم نیست !!! فقط نذار به جایی برسی که تو آغوش کسی با یاد کس دیگه ای بخوابی ...

بابک...
1348172418680137_large.jpg بابک...
در حرف دل

تمام “امن یجیب” های دلم را گره زده ام به کلماتت و روانه ی آسمان کرده ام خاتون ِ خوب ِ خواب و خاطره! من مطمئنم تو را برای دلم نگه میدارد ...

بابک...
بابک...

نعره ی هیچ شیری خانه ی چوبی را خراب نمی کند؛ من از سکوت موریانه ها می ترسم ...!

بابک...
بابک...

لعنتــــــــی خوابـــــــــــــــــید... بدون "شب بخیر " شاید می دانست بی او هیچ ساعتی از زندگی ام به خیـــــر نیست ...!!!

بابک...
بابک...

و کسی می گوید سر خود بالا کن ، به بلندا بنگر.... به بلندای عظیم.... به افق های پر از نور امید..... و خودت خواهی دید ، و خودت خواهی یافت خانه ی دوست کجاست... خانه دوست در آن عرش خداست ، خانه ی دوست در آن قلب پر از نور خداست و فقط دوست ، خداست... @rEza

این ارسال را بازنشر کرده است.
بابک...
بابک...

دست عشق از دامن دل دور باد! می توان آیا به دل دستور داد؟ می توان آیا به دریا حکم کرد که دلت را یادی از ساحل مباد؟ موج را آیا توان فرمود: ایست! باد را فرمود: باید ایستاد؟ آنکه دستور زبان عشق را بی گذاره در نهاد ما نهاد خوب می دانست تیغ تیز را در کف مستی نمی بایست داد @♥ღ سکوت زندگی♥ღ

این ارسال را بازنشر کرده است.
بابک...
بابک...

در پیش چشم دنیا دوران عمر ما یك قطره دربرابر اقیانوس در چشمهای آن همه خورشید كهكشان عمر جهانیان كم سوتراز حقارت یك فانوس افسوس ! @آقـا اَمـیـن

بابک...
بابک...

تو ای رفیق جاده های بی کسی و ای تبسم هلال ماه من به انتظار دیدنت کنار برکه های بی سوار تمام لحظه های ناتمام من تمام میشود و من همان تبسم غریب یک نگاه منتظر همیشه مانده ام کنار موج لحظه های بی کسی که یک غم نگاه آشنا سکوت و خلوت مرا به وسعت تمام التهاب کوچه ها پر از سرور می کند. @♥ღ سکوت زندگی♥ღ

این ارسال را بازنشر کرده است.
بابک...
بابک...

در این زمانه هیچ‌کس خودش نیست کسی برای یک نفس خودش نیست همین دمی که رفت و بازدم شد نفس ـ نفس، نفس ـ نفس خودش نیست همین هوا که عین عشق پاک است گره که خود با هوس خودش نیست خدای ما اگر که در خود ماست کسی که بی‌خداست، پس خودش نیست دلی که گرد خویش می‌تند تار اگرچه قدر یک مگس، خودش نیست مگس، به هرکجا، به‌جز مگس نیست ولی عقاب در قفس، خودش نیست تو ای من، ای عقاب ِ بسته‌بالم اگرچه بر تو راه ِ پیش و پس نیست تو دست‌کم کمی شبیه خود باش در این جهان که هیچ‌کس خودش نیست تمام درد ِ ما همین خود ِ ماست تمام شد، همین و بس: خودش نیست قیصر امین پور @║®˳ҐѶӏ˳Д˳Ĥ˳Ÿ˳Д║

این ارسال را بازنشر کرده است.
بابک...
1348043115466139_large.jpg بابک...
در حرف دل

رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند من ار چه در نظر یار خاکسار شدم رقیب نیز چنین محترم نخواهد ماند چو پرده‌دار به شمشیر می‌زند همه را کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند چه جای شکر و شکایت ز نقش نیک و بد است چو بر صحیفه هستی رقم نخواهد ماند سرود مجلس جمشید گفته‌اند این بود که جام باده بیاور که جم نخواهد ماند غنیمتی شمر ای شمع وصل پروانه که این معامله تا صبحدم نخواهد ماند توانگرا دل درویش خود به دست آور که مخزن زر و گنج درم نخواهد ماند بدین رواق زبرجد نوشته‌اند به زر که جز نکویی اهل کرم نخواهد ماند ز مهربانی جانان طمع مبر حافظ که نقش جور و نشان ستم نخواهد ماند

بابک...
1348050003597772_large.jpg بابک...
در حرف دل

شانه های تو همچو صخره های سخت و پر غرور موج گیسوان من در این نشیب سینه میكشد چو آبشار نور شانه های تو چون حصار های قلعه ای عظیم رقص رشته های گیسوان من بر آن همچو رقص شاخه های بید در كف نسیم شانه های تو برجهای آهنین جلوه شگرف خون و زندگی رنگ آن به رنگ مجمری مسین در سكوت معبد هوس خفته ام كنار پیكر تو بی قرار جای بوسه های من بر روی شانه هات همچو جای نیش آتشین مار شانه های تو در خروش آفتاب داغ پر شكوه زیر دانه های گرم و روشن عرق برق می زند چو قله های كوه شانه های تو قبله گاه دیدگان پر نیاز من شانه های تو مهر سنگی نماز من