بابک...
نسلی هستیم که در اوج جوانی مشروب میخوریم تا انرژی داشته باشیم تا فراموش کنیم، ترامادول میخوریم تا به آرامش برسیم ، سیگار میکشیم تا بغضمان را فرو ببریم. ما در اوج جوانی پیر شده ایم پیر...
بابک...
هر وقت اول آشنایی یکی بهتون گفت بهم اعتماد کن ، به خدا من آدمِ خوبیَم ! همونجا با دمپایی ابری ِ خیس بزنید تو دهنش ، بزنیدااا کارتون نباشه....
بابک...
بگو "می آیی" تا خیالم "تخت" شود..! . . خودمانیم روی زمین که قرار نیست بخوابی من یک آسمان آغوش را میخواهم چکار؟!!
بابک...
خورشید را هر صبح لالایی میخوانم با شب زیباست خیالَ ت!
بابک...
رفتگرانِ پیر تهماندههای شبم را در خِشاخشی دراز و پر هول میروبند دمدمههای صبحی کاذب، بی آن که بدانند در سپیدهدمی دیگر دوباره دوستت خواهم داشتـــــــ. .
بابک...
آسمان با آن همه بزرگی گاهی دلش تنگ میشود سر به زمین می کوبد می بارد معشوقه ی خورشید بودن سخت است !!!
بابک...
با لبخندت "دوستت دارم" را به تمام زبان های دنیا بر می گردانی..
بابک...
این روزها دلم غریبی میکند دلم،دلی را میخواهد که برایش دل باشد عــــــــشق باشد مهر باشد دلم تنها یک دل میخواهد هــمین ....................................
بابک...
خدا و تقدیرش را دوست تر میدارم وقتی اعجاز آفرینش در چشم های توست، چشم های تو سوژه شعر هر شاعریست بی وزن، بی قافیه نه غزل نه مثنوی چشم های تو، خود، سبک شعر من است...!
بابک...
عشق ات را مثل دستمال مهربانی می کشم به چین های پیشانی ام تا جوانی برگردد به اغوشم ...
بابک...
پرواز شاپرکها حرکت ترنم وار رود رقصیدن برگها روی شاخه های مواج اواز چکاوکی تنها خدایا از اینکه هستی سپاسگزارم .
بابک...
کسی دست هایت را نمی گیرد … در جیبت بگذار شاید خاطره ای ته جیبت مانده باشد که هنوز گرم است..