بابک...
قطعه ای ناب از سهراب سپهری عزیز --------------------------------------------- دلم کسی را می خواهد که نابینا باشد، خط بریل بداند، شبانگاه در آغوشم فصل فصل ِ تنم را بخواند و خود را به من بمالد و ببوید و ببوسد و از گرمایش به من زندگی بخشد، بازی های ادبی ام را کشف کند... دستش را بگیرم، بازو به بازو دنیا را برایش تعریف کنم چشمش شوم و تمام زشتی های جهان را برایش از قلم بیندازم...
بابک...
سه چیز را با احتیاط بردار: قدم، قلم، قسم سه چیز را پاک نگه دار: جسم، لباس، خیال از سه چیز کار بگیر: عقل، همت، صبر از سه چیز خود را نگه دار: افسوس، فریاد، بددعائی سه چیز را آلوده نکن: قلب، زبان، چشم سه چیز را هیچ گاه فراموش نکن: خدا، مرگ و دوست.
بابک...
گاهی چقدر ساده عروسک می شویم.. نه لبخند، نه شکایت، فقط سکوت...
بابک...
گنجشکی که از مترسک بترسد، از گرسنگی می میرد. چگوارا ...
بابک...
من تمام شده ام از زمانی که تو نیستی، و از تمام من فقط تو برایم مانده ای....
بابک...
اعتراف می کنم من که با تمام سادگی در پناه کودکی دل به خوابهای خوب خود سپرده ام اعتراف می کنم آن نگاه تو آن نگاه ساده و عمیق خواب های خوب کودکانه ی مرا فتح کرده است...
بابک...
طبق آخرین تحقیقات دانشمندان تهران عامل اصلی سرطان و برای سلامتی زیان آور است !
بابک...
من از پاکدلانم که زکس کینه ندارم یک شهر پُر ا ز دشمن و یک دوست ندارم . . .
بابک...
مراقب باش؛ دست روزگار هلت میده ... ولی قرار نیست تو بیفتی ... اگر بی تاب نباشی و خودت را به آسمان گره زده باشی اوج میگیری ... به همین سادگی ...
بابک...
خنده های ما در خلال روز های زندگی ، در عبور روزهای کودکی ؛ و در شروع یک بلوغ مخملی گم شدند ... آه زندگی ! زود اعتراف کن ! خنده های ما کجاست ؟ دست و نزد کیست ؟ آه زندگی ... آی زندگی ... زود و زود و زود تند و تند و تند پاسخم بده ..