بابک...
نه هوا ابریست نه بارانی می بارد… پس بهانه دلم برای این همه سنگینی چیست….!!!
بابک...
بیچاره چوب کبریت کوچک ... آتش از سرش شروع شد ولی بر جانش افتاد .... فکرت را مراقب باش ...
بابک...
درسته که جواب ابلهان خاموشیست ولی بعضی مواقع . . . شما بزن دهنش رو صاف کن تا روشن بشه. لازمه...
بابک...
زندگی دو چیز به من اموخت : ارزوی مرگ و مرگ ارزو..
بابک...
هر گاه خواستم اندیشه ای باشم بی حضور پایم پیچید و لنگان با دهانی باز از کوچه حیرت نشینان خیال گذشتم و بر سایه ی دیوار تنها نقشی خیالی زدم و رفتم .....
بابک...
چه هق هقی میزند آسمان ! به گمانم او هم مثل من ماهش را گم کرده است !!
بابک...
یادت باشه : بعضی از آدمها ارزش خاطره شدن هم ندارند ..
بابک...
بعضیا کاری باهات میکنن که یادآوری تمام لطف هایی که در حقشون کردی ... به شدت از خودت متنفرت میکنن
بابک...
باور کردم تنهایی را چقدر دلم کسی را نمی خواهد امشب...
بابک...
مچاله کن ، بشکن ، بند بزن ، خط بزن ، خلاصه راحت باش … ارث پدرت نیست ، دل تنهای من است !!
بابک...
من دیوانه ام دیوانه نمی گوید : دوستت دارم ! دیوانه تمام دوست داشتن را ؛ به هر جان کندنی ، جمع می کند از هر دری .... می زند زیر بغل ؛ می ریزد پای کسی که : قرار نیست بفهمد دوستش دارد!!!
بابک...
گوشهایم را می گیرم... و چشم هایم را می بندم... و زبانم را گاز می گیرم... ولی... حریف افکارم نمی شوم... چقدر دردناک است... فهمیدن و به زبان نیاوردن ...!
بابک...
شکستـَن دل … به شِکستن استُخــوان دنــــده میمانَد ؛ از بیرون هَمـــه چیز رو به راه اســــت، اما هَـــــر “نفـس”، درد است که میکــِـشـی !!!
بابک...
برای کسی که میگوید صداش گرفته... سرش سنگیه ٬ و آب ریزش بینی دارد ٬ هی نسخه نپیچید ! شاید بغضی در گلویش ترکیده باشد ... !