بابک...
آسمان با آن همه بزرگی گاهی دلش تنگ میشود سر به زمین می کوبد می بارد معشوقه ی خورشید بودن سخت است !!!
بابک...
موهای تو واکنش پیچیده ای ست که باد به سیاهیِ بختِ من نشان می دهد...!
بابک...
با لبخندت "دوستت دارم" را به تمام زبان های دنیا بر می گردانی..
بابک...
کاش کلاغ قصه ی سرنوشت من آشیانه ای یابد... روی بامی...درختی...حتی بوته ای... او به پای من می سوزد.. ودل من به حال او...!
بابک...
بیا سیب راباهم گاز بزنیم گورپدر بهشت! بهشت من آنجاست که تو را به آغوش میکشم... وساعتهادر هرم نفسهایت حبس میشوم.
بابک...
مـُحَرم ... روزگـــار من است !! وقتی هر روز دسته های شعرم ، عزادار <تــــو> اند ...!
بابک...
پدرِ پدر بزرگ بوی ذرت وقوچ می داد پدر بزرگ بوی راش و اِشنو پدر بوی کلیله ودمنه وتخته سیاه.... من اما... مترسکی هستم که بویی از زندگی نبرده است....!
بابک...
از گونه های من گلی نمی روید با این باران های شور....!!