بابک...
عشق ات را مثل دستمال مهربانی می کشم به چین های پیشانی ام تا جوانی برگردد به اغوشم ...
بابک...
دستی ارزومند اشک هایم را به گوشه ی دستمالم گلدوزی کرد ...
بابک...
ما که به شکل پرنده می میریم نگاهمان به اسمان جور دیگری است ...
بابک...
خدایا بی دینان دنیای ات درد دل با تو را کفر می دانند ولی خودت خوب می دانی یک وقت هایی ، یک کارهایی می کنی بد جوری دلشکسته ام می کند @...
بابک...
بر ادمی چه می گذرد اگر قلبش را با چراغی خاموش تاق زده باشند ؟
بابک...
چه خواهد کرد با ما عشق ؟ پرسیدم و خندیدی فقط با پاسخ ات پیچیده تر کردی معما را ....