دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

بابک...

پیش ما سوخته دلان مسجد و می خانه یکی است حرم و دیر یکیست,سفحه و پیمانه یکی است این همه جنگ و جدل ... درباره »
بابک...
مرد - متاهل
امتیاز: 3728

دنبال‌شدگان

(259 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(332 کاربر)

گروه‌ها

(15 گروه)

بازدید

بابک...
بابک...

یکی از بزرگترین عقده های زندگی من اینه که تا حالا هیچکس از من نپرسیده چه پیامی واسه هم سن و سالهای خودت داری

بابک...
بابک...

بعد از برگزاری اجلاس سران جنبش عدم تعهد در تهران اجلاس سران جنبش عدم تحرک در شیراز با موفیقت تمام برگزار شد . . .

بابک...
بابک...

پاتختی چیست؟ همان جشن نیکوکاری یا گلریزان برای عروس و داماد است که برای حفظ آبروی زوج جوان نام پاتختی را برآن نهاده اند!

بابک...
بابک...

من و داداشم برنامه ریختیم از این به بعد سر سفره شام و ناهار از پدر و مادرای مردم تعریف کنیم قبل اینکه ننه بابامون از بچه‌های مردم تعریف کنن !

بابک...
بابک...

از زبان یه دهه شصتی: از سرگرمی های ما دهه شصتیا بالا رفتن از رختخواب ها بود!! خدا میدونه چند بار رختخوابها ریزش کردن و موندیم زیر!! لذت صعود از این رختخوابها برابری میکرد با صعود به قله دماوند!! چه کنیم تفریح نداشتیم که….@gtoloei

این ارسال را بازنشر کرده است.
بابک...
بابک...

طرف جرعت نداره باقی پولشو از راننده آژانس بگیره ولی میاد اینجا می‌شه منتقد اجتماعی !والاااااااااااا

بابک...
بابک...

یه روز میخواستم تریپ اعصبانیت و پولداری بردارم گوشیمو پرت کردم رو مبل ، لامصب کمونه کرد کم مونده بود بیوفته زمین ! قلبم اومد تو حلقم !

بابک...
بابک...

الان تو حالت کما هستی تا چند لحظه دیگه میمیری. برای کسب اطلاعات بیشتر یک پیام کوتاه خالی به 8282 ارسال نمایید. (ایرانسل با همکاری جهنم) *ایرانسل تنها حامی کاروان جهنم*

بابک...
1348126710285429_large.jpg بابک...

بابک...
بابک...

اعتراف می کنم بچه بودم مامان بابام که می رفتن بیرون پشتی های خونه رو عمودی تکیه می دادم به دیوار،می شستم نوک پشتی سر می خوردم می اومدم پایین فاز شهربازی هم می گرفتم..!!

بابک...
بابک...

عشقم از وقتی رفتی خونه تاریکه چراغ خونه خاموشه! لامصب چرا فیوزکنتورو برداشتی؟

بابک...
بابک...

رفتم تو پروفایل یکی، محل سکونت زده بود: تو دل دوستام! هیچی دیگه احساساتم جر خورد برگشتم.......!!!

بابک...
بابک...

خیلی دلم میخواد یکی بیاد بهم بگه چرا ناراحتی یه حرکت سیبیل آتشین بهش بکشم و دوتا بزنم پَسِ گردنش بگم به تو ربطی داره ؟

بابک...
بابک...

مریدی “تگری زنان” نزد شیخ برفت و بگفت یا شیخ حالم دریاب که بغایت رسید. شیخ فرمود : مریدا تو را چه شده ؟ عرض کرد : مرادا ! چشمانم ز حدقه درآمده ، خون در کله ام جمع بشده، جهان در پیش چشمانم تیره گشته و شاخی بر سرم سبز شده. شیخ فرمود : چیزی نیست، یحتمل بعد از اخبار BBC، اخبار 20:30 بدیده ای. و مریدان نعره ها و فغان ها زدند.

این ارسال را بازنشر کرده است.
بابک...
بابک...

شيخ را پرسيدند : اينترنت ايران به چه ماند ؟ فرمود : به زنبور بي عسل. عرض کردند : يا شيخ ، اينکه قافيه نداشت. فرمود : واقعيت که داشت . و مريدان رم کردندي و به صحرا برفتندي.