دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

بابک...

پیش ما سوخته دلان مسجد و می خانه یکی است حرم و دیر یکیست,سفحه و پیمانه یکی است این همه جنگ و جدل ... درباره »
بابک...
مرد - متاهل
امتیاز: 3728

دنبال‌شدگان

(259 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(332 کاربر)

گروه‌ها

(15 گروه)

بازدید

بابک...
بابک...

این چرندیات که مینویسم و کَسی نمیخواندشان .. همه شان برای روز مباداست .. وقتی بیایی این هارا پرت میکنم جلویت .. تا بدانی که چه میگذشت وقتی نبودی .......!

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
بابک...
بابک...

دلم می گیرد وقتی می بینم او هست … من هم هستم … اما “قسمت” نیست !

این ارسال را بازنشر کرده است.
از یاد رفته...
از یاد رفته...
در Im in love

میروم خسته و افسرده و زار · سوی منزلگه ویرانی خویش · به خدا می برم از شهر شما · دل شوریده و دیوانه ی خویش · می برم که در آن نقطه ی دور · شستشویش دهم از رنگ گناه · شستشویش دهم از کله ی عشق · زین همه خواهش بیجا و تباه · می برم تا ز تو دورش سازم · ز تو ای جلوه ی امید مهال · می برم زنده بگورش سازم · تا از این پس نکند یاد وصال · ناله می لرزد می رقصد اشک · آه بگذار که بگریزم من · از تو ای چشمه ی جوشان گناه · شاید آن به که بپرهیزم من ·

این ارسال را بازنشر کرده است.
بابک...
بابک...

همیـن چنــــــد روز پیـش فکـــــر می کردم میتـــــوانم عاشق کســـــی شبیه تــــــو شوم از همیـــــن چنــــــد روز پیش هیـــــچ کس شبیه تـــــــو نیست ... نیست...

این ارسال را بازنشر کرده است.
چق خوشگلی تو!! :)
1345553216325698_orig.jpg چق خوشگلی تو!! :)

جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی موأدبانه گفت: ببخشید آقا! من می تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟ مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد مردیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری ... خجالت نمی کشی؟ ... جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش های مرد عصبی شود و عکس العملی نشان دهد، همانطور موأدبانه و متین ادامه داد خیلی عذر می خوام فکر نمی کردم این همه عصبی و غیرتی شین، دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه میکنن و لذت می برن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم ... حالا هم یقمو ول کنین، از خیرش گذشتم مرد خشکش زد ... همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد ... قابل توجه آقایون مثلا با غریت!!

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
ƸӜƷ shahparak ƸӜƷ
ƸӜƷ shahparak ƸӜƷ

نشستم پای مشروب گفتن بخور بگو به سلامتی اونی که دوستش دارم... پیکو به لبم نزدیک کردم اما نخوردم! ولی گفتم به سلامتیه اونی که از وجودش نفس میکشم... گفتن چرا نخوردی؟؟؟ سلامتیه اونو تو پاکی میخوام نه مستی!!!

این ارسال را بازنشر کرده است.
نیلـツــو
نیلـツــو

@بابک... هـر چـيـزی زمـانـی دارد . . . نـفـس هــم کـه بـاشی ديـر بـيـايـی ، رفـتـه ام . . . تــو کـه دیگــر هیــچ .....

این ارسال را بازنشر کرده است.
بابک...
بابک...

گـــــــــــــــــــــــــــــــاهی دلم می خواهد خرمایی بخورم! فاتحه ای بخوانم برای روحم!!! شادیش ارزانی آنهایی که.... بودن و رفتنم برایــــــــــــــــــــشان فرقی ندارد......... امروز از همون گاهی هاست.... @°◦ ღ ᔕᗩᖇᗩ ღ ◦°

این ارسال را بازنشر کرده است.
بابک...
بابک...

یکــ دوستـتـــ_دارمــ حتــی ازنـوعــِـ شُـل و ولـشـــ از جانبــِـ تــو قـوامـ مـی بـخشـد به وجودتـــ در دلـمــ . . . . . . کاشــ بـفهمـی!

این ارسال را بازنشر کرده است.
نــازی SG
نــازی SG

@بابک... يــــــادت را از مـــــن نــــگـيـــــر ؛ بــــــگذار مـــــن هـــم مــــثل سهــــــراب بــــــگويـــــم " دلــــــخوشـــــي ها " کــــــم نـــــيـــــســـت

این ارسال را بازنشر کرده است.
بابک...
13392529991.jpg بابک...

غم نویس نیستم... فقط گاه و بی گاه.... آب و هوای دل را مکتوب می کنم... همین...

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
بابک...
بابک...

رهـــــآ شـــده بـ ـآشی تنـــهآ بــــآشی خـــیانت دیده بـــــآشی بــــــآ صدــآی ِ دوستت دارم هـــرکـــَس و نـــآکـــَسی فقـــط بغض میکنی.... بغض!!!! @رها

این ارسال را بازنشر کرده است.
بابک...
بابک...

پشت ســرم هیچــوقت نگــو که من ســاده بودم آنقدر بــد بودی که نفهمیدی دل داده بودم ...

این ارسال را بازنشر کرده است.