به تبلیغات جدید انتشارات کنکوری و به اسامیشون دقت کردین؟ گردوی دانش....کلاغ سفید... امروز فرداست که کتابهای انتشارات جدیدترم بیاد مثلا انگورعلم...کره الاغ دانا...غاز نارنجی!!!! تلفنشم بیست و نه دوتا چهار خخخخخ
و من شبیه پلی ویران میان سایه هایی پنهان معلق,.. بین مرگ و زندگی آخرین مهتاب عمرم را می نگرم و نماهنگِ تیتراژ پایانی ام را در سمفونی ی بزرگ زندگی اجرا خواهم کرد .. تا تو,..در انتهای این شبه مه آلود خاموشی را هدیه ای جاودانه کنی
هیچ وقت هنوز نفهمیدم فلسفه ی دنیا را فلسفه ی اختیار و اجبار فلسفه ی روزها و شبها را فلسفه ای که چقدر سنگین است... به سنگینی بغض کودک همسایه!@hamed-hamid
چ دنیای برابری! .. کمی از بالاتر ک نگاه کنی می بینی: سراسر زمین را خط کشی کرده اند خطوط قرمزی که برابرها را در دنیایی متفاوت مرزبندی می کند! .. فاصله بین آنان که در صفی طولانی با ظرفی تهی ایستاده اند تا این صف ک خوراک یک شبشان ده سال آسودگی ی زندگی پشت مرزی ها را پاسخگوست چ دنیای برابری حتی در رنگ ها..! سپید / سرخ / سیاه..پرچم انسانیت چقدر این روزها جایش خالی ست@sami_safa
کم نیستند شادی ها ، حتّی اگر بزرگ نباشند ، و آنقدر دست نیافتنی نیستند که تو عمریست ، کز کرده ای گوشه ی جهان ، و بر آسمان ، چوب خط می کشی به انتظار @✔کتــ☾ــے ...
@سها ما دیر به دنیا آمده ایم که زود به زود خسته می شویم قدیم ها دنیا روی دور تند نبود قدیم ها می شد عاشق شوی خیر نبینی سال ها بعد خسته شوی نه که خیرندیده باشی از همان سر و چنگ بیندازی به هر سلامی تا بل خستگی هایت را بتکانی تناسخ است یا تکامل؟ که در سی و چند سالگی هزار سال زندگی کرده ایم!؟
عارفی را دیدند مشعلی و جام آبی در دست ، پرسیدند : کجا میروی؟ گفت : می روم با آتش ، بهشت را بسوزانم و با آب جهنم را خاموش کنم ، تا مردم خدا را فقط به خاطر عشق به او بپرستند، نه به خاطر عیاشی در بهشت و ترس از جهنم@soha-m
یکی از فانتزیام اینه که داف دانشگاه بخوره زمین همه بهش بخندن...بعد من برم دستمو دراز کنمو بگم بلند شو عزیزم...تا حالا سقوط یک فرشترو ندیده بودم...و در حالیکه اشک تو چشای اون دافه جمع شده حراست دانشگاه یکی از آهنگای آروم انریکرو بذاره و منو دافه تو افق محو بشیم...دوستامم ازمون فیلم بگیرن...به بچه های محل نشون بدن پرچمم بره بالا
@٠•♥✿ LvF ✿♥•٠ وای از معشوقه هایی که بی خبر می آیند . بی خبر میبوسند ، بی خبر در آغوش میگیرند . بی خبر زنده ات میکنند . بی خبر می روند ، بی خبر می پوسی .




12 سال و 11 ماه و 13 روز و 6 ساعت و 6 دقيقه قبل