دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

بابک...

پیش ما سوخته دلان مسجد و می خانه یکی است حرم و دیر یکیست,سفحه و پیمانه یکی است این همه جنگ و جدل ... درباره »
بابک...
مرد - متاهل
امتیاز: 3728

دنبال‌شدگان

(259 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(332 کاربر)

گروه‌ها

(15 گروه)

بازدید

بابک...
بابک...

از این بوگیرهای توالت که اسانس کاپوچینو و یا قهوه داره اصلا نخرید چون وقتی که میرید کافی شاپ تا براتون قهوه و یا نسکافه میارن، خاطرات زنده می شه!

بابک...
بابک...

ما اگه پای سفره بگیم مامان دستت درد نکنه چقدغذات خوشمزه شده مامان خانم شکست نفسی می کنه میگه نه مامان گشنته فکر میکنی خوشمزه شده...اگه بگیم این چیه درست کردی ؟چقد بد مزست؟میگه تو سیری ... بلندشو برو گمشو اقد ایراد نگیر...

بابک...
بابک...

بالاخره یه روز زنگ میزنم چین، اون یارو که گوشی رو برداشت گفت 你好 من میگم 陰莖 گوشی رو قطع میکنم. بفهمه دنیا دست کیه و ما خر نیستیم که این جنس های بنجلشو بندازه بهمون. مرتیکه کمونیست

بابک...
بابک...

رفته بودم امتحان تو شهري براي گواهينامه...اولش افسره اومد خودي نشون بده...گفت:همه تون جمع شين...من اينجا با هيچکي تعارف ندارم... هيچکس رو هم الکي قبول نمي کنم چون بعدا دربرابر جون شما مسئولم... هفته قبل رفته بودم سر صحنه تصادف براي کارشناسي...راننده مي خواسته تراک آهنگ سي دي رو عوض کنه و خودش و همه خانوادش رفتن تو دره و ماشين منفجر شد..فقط تيکه هاي بدنشون رو بايد جمع مي کردي..هيچي ازشون نمونده بود منم اومدم مثلا خودشيريني کنم بگم خيلي حواسم به سخنراني شماست.. گفتم: ببخشيد سرکار اگه همشون که درجا مردن اونوقت جنابعالي از کجا فهميديد مي خواسته تراک عوض کنه.......يعني جمعيت منفجر شد از خنده گفت: تو بيا بيرون.. کارتکست ام بيار... يه خطي روش کشيد گفت تا 3 ماه ديگه اينجا نبينمت...

بابک...
بابک...

داداشم بود تقلب قورت داده بود الان 2 روزه فرمول فیزیک پس می ده

بابک...
بابک...

روزی یکی از مریدان پریشان حال ،به نزد شیخ آمد و عرض کرد : یا شیخ خوابی دیدم بس ناگوار! فرمود: بنال ببینم تعبیرشچه بُود ؟ گفت : خواب مردمانی دیدم که از تنشان گوشت همی کندند و گوشت را به دهانشان همی گذاردند. رنگ از رخسار شیخ پرید ، فرمود : به گمانم زمان پرداخت یارانه ها رسیده

بابک...
بابک...

پسرا ژل میزنن به اون موهاشون عینک میزنن به اون چشاشون اوا خاک بر سراشون ریمل میزنن به اون چشاشون ماتیک می مالن به اون لباشون اوا خاک بر سراشون کراوات میزنن خوشگلاشون واسه دوست دختراشون اواخاک بر سراشون کلاسور میزارن زیر بغلاشون یه کت میپوشن قد باباشون یکم ریش میزارن نوک چونه هاشون پرفسور میشن جون ننه هاشون اوا خاک بر سراشون

بابک...
بابک...

داداشم تقلب نوشته اومدن ازش بگیرن تقلبو جوییده قورت داده !!!! داداشم مراقب بقیه فک و فامیله داریم؟

بابک...
1344598950803523_large.jpg بابک...

تنها پرانتزی کـه دوست ندارم بستـه شود ، لبان توست ... وقتـی میخــندی .

بابک...
1344600033431780_large.jpg بابک...

تند تند نفس میکشم... در دمای باز دمت تا نفسهای بیشتری با تو باشم تا ذره ای از هوای آغشته به تو جای دیگر نرود آرام آرام نفس بکش چشمان بسته ات از آرامشی خبر میدهند درآغوش من من بجای تو نگاه میکنم من بجای تو تند تند نفس میکشم...

بابک...
1344817894586502_large.jpg بابک...

همیـن چنــــــد روز پیـش فکـــــر می کردم میتـــــوانم عاشق کســـــی شبیه تــــــو شوم از همیـــــن چنــــــد روز پیش هیـــــچ کس شبیه تـــــــو نیست ...

بابک...
radsms-funpic-26-Copy.jpg بابک...

جمع صمیمی یک خانواده...

بابک...
بابک...

مُـدتـيـست فـڪـرم درد مـے ڪـند... دڪـتـرها مـے گويند : توده اے از حـرفـهـاے ناگـفـتـہ در سر دارم...

بابک...
بابک...

نامزد قلمراد: اینقدر مى خوامت که دوست دارم تو بغلت بمیرم قل مراد: تو رو بخدا برو بغل ننت بمیر واسه ما مشکل درست نکن!

بابک...
بابک...

یادم میاد بچه که بودم بعضی وقت ها با خواهرم یواشکی بابام رو نگاه می کردیم ساعت ها با دست مشغول جمع کردن آشغال های ریزی بود که روی فرش ریخته شده بود... من و خواهرم حسابی به این کارش می خندیدیم ! چون می گفتیم چه کاریه ؟! ما که هم جارو داریم هم جارو برقی !!! چند روز پیش که حسابی داشتم با خودم فکر میکردم که چه جوری مشکلاتم رو حل کنم یهو به خودم اومد دیدم که یک عالمه آشغال از روی فرش جلوی خودم جمع کردم...!