بابک...
عارفی را دیدند مشعلی و جام آبی در دست پرسیدند: کجا میروی؟ گفت: می روم با آتش، بهشت را بسوزانم و با آب جهنم را خاموش کنم تا مردم خدا را فقط به خاطر عشق به او بپرستند، نه به خاطر عیاشی در بهشت و ترس از جهنم ...
بابک...
برایم دعا کن ! اجابتش مهم نیست ! نیاز من آرامشی است که بدانم تو به یاد منی ...
بابک...
اعتراف میکنم هنوز ملت ایران را نشناخته ام اعتراف میکنم یه روز خوب رو این ملت خودشون میارن اگه ... اعتراف میکنم امروز شوکه ام از این همه همدلی اعتراف میکنم شوکه ام از صف اهدا خون معذرت میخوام چند صباح پیش ایرانی را بابت صف مرغ قضاوت کردم معذرت میخوام که ملت رو تمسخر کردم اما اجبار دولت رو ندیدم افتخار میکنم هر جا باشم بگم ایرانی هستم چه ترک باشم و کرد و لر و گیلک و بلوچ و عرب و مازنی و فارس و خراسانی
بابک...
فطریه خود را بجای صندوق صدقات دولتی به زلزله زدگان اختصاص دهیم انها از هر کس بیشتر محتاج کمکند...
بابک...
چه زیبا میگفت اون پیرمرد این روزها آدما رو راحـــت میشه خــرید چیزی که خریدنش سخته مرغ و گوشــت و برنجه !!!
بابک...
پــــدرم فقیر بود !!! پدر بزرگم هم .... !!! من فرزندی ندارم ، شاید بعداز مرگم فقر تمام شـــود .
بابک...
خدایا پشت حصار خطاهایم بنویس" جوانی"
بابک...
کاش هر روز جمعه بود ! آن وقت می توانستم .. دلتنگی هایم را .. برگردن غروبش بیاندازم ....
بابک...
ای آدم ها !!! مرا که هیچ مقصدی به نامم و هیچ چشمی در انتظارم نیست ، ببخشید که با بودنم ترافیک کرده ام !!!
بابک...
خدایا!!! تو این ماه رمضون با خوردن این همه "غم" و "غصه" تو بگو روزه باطل نمیشه ؟!
بابک...
از مخابرات عاجزانه خاهشمندم که کلماتی مانند عجیجم-عجقم-خوشمل-جیجلم-قوفونت-قوفونت -عچل-چی چار می تونی- جوجایی عسیسم-قرفونت برم بر نگردم و و و فی لتر کنن و یک جامعه را از یک مصیبت نجات دهند