بابک...
عمر من قد نمیدهد به سفرت بگو كوتاه بیاید ...
بابک...
" تـــو " دو حرفـــــــــ ــــــ ــــ بیشتر نیســـت ، کلمه ی کـــوتاهی کـــــ ـــ ـه برای گفتنش .. جانم به لبــــــ ـــ ـ رسید و ناتمـــــ ــــ ــام ماند ..
بابک...
اجازه ... ! اشک سه حرف ندارد ... ، اشک خیلی حرف دارد!!!
بابک...
میدونی"بهشت" کجاست ؟ یه فضـای ِ چند وجب در چند وجب ! بین ِ بازوهای ِ کسی که دوسـتش داری...
بابک...
وقتی کسی اندازت نیست دست بـه اندازه ی خودت نزن...
بابک...
از "تو" بدم می آید! ببخشید! از واژه ی "تو" چه می شد اگر همه شعر های "من" با "تو "آغاز نمی شد؟!
بابک...
میخواهم امشب طعم شیرین خواب را از چشمهایت بگیرم میخواهم فقط برای تو چشمهایم را نذر باران کنم….
بابک...
مــــرا از بـنــد آویــــزان کـنـیــد ! ســــر و تـــه ….! شــایـد فـکــــرش از ســرم بـیـفـتـــد … !!!
بابک...
زبان مشترکی داریم با این همه یکدیگر را نمی فهمیم ما باید مثل غارنشین ها تنها به علامت دست های مان اکتفا می کردیم آن وقت شاید هیچ سوء تفاهمی میانمان جدایی نمی انداخت ...
بابک...
مــن بی تو بودن را… با پرنده هایِ ایوان… با دو خط شعرِ شاملو… با ابرهایِ نمناکِ آسمان… با غزلی از حافظ -به همین سادگی- به سر میکنم. . .
بابک...
چقدر سخته تو چشاي كسي كه تمام عشقت رو ازت گرفته و به جاش يه زخم هميشگي رو به قلبت هديه داده زل بزني و به جاي اينكه لبريز كينه و نفرت بشي حس كني كه هنوز دوستش داري چقدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به ديوار تكيه بدي كه يه بار زير آوار غرورش همه وجودت له شده چقدر سخته تو خيال ساعتها باهاش حرف بزني اما وقت ديدنش هيچ چيز جز سلام نتوني بگي چقدر سخته وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشك گونه ها تو خيس كنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه هنوز دوستش داري ...
بابک...
هیچوقت عشق را گدایی نکنید معمولا چیز با ارزشی به گدا داده نمیشود.
بابک...
وقتی 2 عاشق از هم جدا میشن دیگه نمیتونن مثل قبل دوست باشن چون به قلب همدیگه زخم زدن نمیتونن دشمن همدیگه باشن چون زمانی عاشق بودن تنها میتونن آشناترین غریبه برای همدیگه باشن.....!
بابک...
راستی دکتر! چرا آخرین آرزوی قبل از مرگ همهی محکومان به مرگ کشیدن سیگار است؟ اولین هوسی است که یادت میآید یا آخرین تسکینی است که میماند؟؟؟؟؟
شبت ارو و زیبا خوب بخوابی

13 سال و 11 ماه و 3 روز و 15 ساعت و 32 دقيقه قبل