بابک...
به هر كس دل ببندم بعد از اين خود نيز مي دانم به جز اندوه دل كندن، ندارد حاصلی ديگر!!!
بابک...
چشمانت را که می بندی و غرق پاییز میشوی، حیاط دلم پر میشود از برگریز نگاهت... وای به روزی که برایم اردیبهشت شوی! آنگاه...با باران بی امان احساست چه کنم...؟!
بابک...
آه چه به آساني فقر احتضار فضيلت است به هنگامي كه تورا از بودن وماندن گريزي نيست.
بابک...
چه فرقی دارد پشت میله ها باشی یا درخیابان های شهر درحال قدم زدن; وقتی که ارزوهایت در حال حبس باشد....
بابک...
دستهایم به آرزوهایم نرسید, آنها بسیار دورند; اما درخت سبز صبرم می گوید: امیدی هست... دعایی هست... خدایی هست...
بابک...
هاردی:می خوام ازدواج کنم لورل:با كی؟ هاردی:معلومه دیگه, با یه زن. مگه تو كسیو دیدی كه با یه مرد ازدواج كنه؟ لورل:اره هاردی:كی؟ لورل:خواهرم..
بابک...
الینا:چرا نمیزاری مردم چهره ی خوب تو رو هم ببینن؟ دیمن:چون وقتی آدما خوبی ببینن انتظار خوبی دارن، و من نمیخوام زندگیم رو بر پایه ی انتظارات بقیه بنا کنم. The Vampire Diaries خاطرات یک خون آشام....
بابک...
ﻣـــــــــﻦ ﺯﺧﻤــــــــﻬﺎﯼ ﺑﯽ ﻧﻈﯿﺮﯼ ﺑﻪ ﺗــﻦ ﺩﺍﺭﻡ ! ﺍﻣﺎ ﺗـــــــﻮ ﻣﻬــــﺮﺑﺎﻥ ﺗــــﺮﯾﻨﺸﺎﻥ ﺑﻮﺩﯼ .... ﻋﻤﯿـــــﻖ ﺗــــﺮﯾﻨﺸﺎﻥ ؛ ﻋــــﺰﯾــــــــﺯ ﺗـــﺮﯾﻨﺸﺎﻥ ... !!!
بابک...
قشنگ ترین و زیباترین ساعت دنیا... ساعتی بود که دیدمت !!
بابک...
نامت را که مینویسم، دنیا برایم بهشت می شود! عطر خیالت که میپیچد در شعرهایم، انگار هر روزم اردیبهشت می شود...
بابک...
کاش تفسیر سکوت را می دانستم تا از تمام در های آسمان برایت . . . سبد ، سبد ستاره بفرستم
بابک...
کلماتت می ترساند مرا و نگاهت دل گرمم می کند ! یا حرفت با دلت یکی نیست ، و یا آفرین بر جادوی نگاهت ...
بابک...
به بعضی ها باید گفت هــــــی فــــلانـــی نردبــــــــان هـــــوس را بـــــردار و از اینـــجـــا بـــرو با ایــــــن چــیــــزهــا قـــدت به عــــشــق نـمـی رسد ! عـــشـــق بـــال مـــیخــواهــد کـه تـــو نـــــــداری.
بابک...
باید بعضی نگاهها را ندید ... بعضی حرفها را نشنید ... حتی بعضی کارها و خطاها را ندید ... جایی زندگی میکنیم ، که برای زنده ماندن باید خیلی چیزها را ندید ... !