بابک...
یه دوس دختر پسراییم هستن که پسوورد پروفایل و آیدی همو لاو میشن میدن به هم بعد دعواشون که میشه سریع میان پسوورد همدیگرو تغییر میدن ! خب جنگه مگه؟ گروگان گیرید مگه شما ؟!! ینی عبدالمالک ریگی هم ازین کارا نمیکرد
بابک...
تا حالا ماشینا رو از جلو دیدی.....
بابک...
یه آدمایی هستن نه میشه درکشون کرد نه میشه ردشون کرد همینطوری تو زندگیتن…. زل میزنن به آرامشت…!
بابک...
دیشب مهمون داشتیم، یه بچه ی ۴-۳ ساله هم داشتن! بچه که چه عرض کنم، زلزله هفت ریشتری! از کله ی سحر دارم پس لرزه هاشو جمع میکنم، هنوز تموم نشده! والا ما که بچه بودیم، همون اول که میرفتیم جایی مامانمون میگفت “نمیدونین چه بچه ی خوب و آرومیه”! ما هم گیر میکردیم تو رودرواسی تا آخر مهمونی میشستیم یه گوشه گلای قالی رو میشمردیم که حرفِ ننه مون زمین نیفته! اصلا نسلِ بامرامی بودیم ….جزغاله شدیم …حیف
بابک...
ببخشید خانمی زنم میشی..............(. . . . . . . . )
بابک...
یارو میره تو یه کتابفروشی …. میگه: وولک پوستر مو رو داری ؟ کتابفروش میگه: نه! طرف می گه: وی ی ی تو هم تموم کردی ؟!
بابک...
شما لايك نكنى هم خوشتيپى... عزيزى... ماهى... . . . . . . . . . . . . . . . . . [ ستاد شرمنده سازى لايك نكن هاى خوشتيپ و باكلاس ]
بابک...
لامصـــب واسه طرف درخواست دوستي میفرستی از نكير و منكر شبِ اول قبر بيشتر سوال پيچت میکنه : که منو از كجا ميشناسي ؟ منو چه جوری پیدا کردی؟ قصدت از ادد کردن چیه؟؟ ... تابستانتان را چگونه گذراندی؟؟؟ و غیره....... اون وخت میری فرند ليستشو نگاه ميكني میبینی فقط جاي داوود خطر و مجيد دلبندم و احمد سیبیل و حسن تخته و خفاش شبُ وریگی و بن لادنُ سیا ساکتیو مهوش پریوش چه بد کرد شوهر کرد همه رو در بدر کرد توش خاليه...........والا
بابک...
دلم واسه نسل های بعدی میسوزه... . . . . . . . . . . , با یه مشت مادربزرگ دماغ عملی و پدربزرگ ابرو برداشته چیکار کنن؟