بابک...
بیا حواس خدا را پرت کنیم ؛ تو صداش کن ، من دزدکی فاصله ها رو بر می دارم .@NANAziiiiiii
بابک...
شاهد بوده ای لحظه تیغ نهادن بر گردن کبوتر را؟ و آنجا که پیش از آن چه حریصانه و ابلهانه .. می نوشد پرنده؟ تو آن لحظه ای! تو آن تیغی! تو آن آبی! من... من آن پرنده بودم............
بابک...
این روزها دلم غریبی میکند دلم،دلی را میخواهد که برایش دل باشد عــــــــشق باشد مهر باشد دلم تنها یک دل میخواهد هــمین ....................................
بابک...
برقص ! گویا هرگزکسی تو را نمی بیند .... عاشق شو! گویا هرگز کسی دلت را نشکسته است .... و زندگی کن.... گویا بهشت همین اینجاست
بابک...
خاطراتت صف کشیده اند ! یکی پس از دیگری ... حتی بعضی هاشان آنقدر عجولند که صف را بهم زده اند !! و من ... فرار می کنم از فکر کردن به تو مثل رد کردن آهنگی که ... خیلی دوستش دارم خیلی !!!
بابک...
شعر .. کلاهی ست که بر سرم میگذارم !.. تا روزهای سرد بی تو .. سرم را گرم کند !!
بابک...
خدا و تقدیرش را دوست تر میدارم وقتی اعجاز آفرینش در چشم های توست، چشم های تو سوژه شعر هر شاعریست بی وزن، بی قافیه نه غزل نه مثنوی چشم های تو، خود، سبک شعر من است...!
بابک...
باز ... خوابت را دیدم , بیا این بار تدبیر کن ... نه ... تعبیر !!!